در سفره
مرگ آمده است
صدای آمدن دندان بر لقمه
همراه با صدای گلولهست
که پشت همین میدان
در ابتدای همین کوچه
بر سینهی جوان تو میتازد
و باز میکند آنرا همچون سفره
و لقمه بغض میشود
گلوله میشود
گلوی مرا میبندد
گلوی من بستهست
گلوی من بستهست
در سفره
مرگ آمده است
ایوان خانه ام
به وسعت قبری است
از آفتاب و خاک
نشستهام به وسعت قبر
و منتظرم
که دست رهگذری
ادامهی دستانم باشد
و قفل خانه را بگشاید
صدای خستهی کفشی میآید
صدای تیزی زنگ
از قعر پلکان
مهمانی آمدهست بگوید
امروز هم هوا دوباره گرفته ست
امروز هم هوا دوباره خراب است
در این سکون سکوت آلود
پیکار پلکان را
یاران بر خود
با رنج این خبر سالهای سال
هموار میکنند
امروز هم هوا دوباره گرفتهست
امروز هم هوا دوباره خراب است