شعر و ادبیات فارسی
شعر و ادبیات فارسی

شعر و ادبیات فارسی

بی‌حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست/ محمد سلمانی



بی‌حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست
باور کنید پاسخ آیینه سنگ نیست


سوگند می‌خورم به مرام پرندگان
در عرف ما سزای پریدن تفنگ نیست


با برگ گل نوشته به دیوار باغ ما
وقتی بیا که حوصلة غنچه تنگ نیست


در کارگاه رنگرزانِ دیار ما
رنگی برای پوشش آثار ننگ نیست


از بردگی مقام بلالی گرفته‌اند
در مکتبی که عزّت انسان به رنگ نیست


دارد بهار می‌گذرد با شتاب عمر
فکری کنید فرصت پلکی درنگ نیست


وقتی که عاشقانه بنوشی پیاله را
فرقی میان طعم شراب و شرنگ نیست


تنها یکی به قلّه تاریخ می‌رسد
هر مرد پا شکسته که تیمور لنگ نیست

شعری از مینا آقازاده



برای صبح شدن

نه به خورشید نیاز است
نه خنده های باد ؛

 

چشم هایت را که باز کنی،
موهایت که پریشان بشود،
زندگی
عاشقانه طلوع خواهد کرد...!

مینا آقازاده - طبیعت


طبیعت

تابلوی بهار را

سر درِ تقویم ها آویخته است ؛

فصل،

فصلِ بازگشت است؛

تو هم با بهار و بنفشه ها برگرد...!
.
آشیانه ات

بر تنِ زخمیِ این درخت

سبز مانده هنوز...

وَ سماجتِ بادها

هرگـــز نتوانســـت

زمین بیندازد برگی از یادِ تو را !

وَ تو چه می دانی

درختی که سرما از سرش گذشته باشـد

چگونه می تواند 

یک تنه تمام شهر را برایت سبز کند...

مینا آقازاده - شعر می شود...


وقتی

دفترم را باز می کنم 

انگار جنگل را ورق می زنم ؛

درخت هایی که

یک به یک می افتند،

آشیانه هایی که از هم می پاشند،

وَ صدای غمگینِ پرنده ها

که از حنجره ی قلم 

در خالیِ کاغذهایم می پیچد و

شعر می شود...!

شعری از مهدی اخوان ثالث

 

این شکسته چنگ بی قانون
رام چنگ چنگی شوریه رنگ پیر
گاه گویی خواب می بیند
خویش را در بارگاه پر فروغ مهر
طرفه چشم نداز شاد و شاهد زرتشت
یا پریزادی چمان سرمست
در چمنزاران پاک و روشن مهتاب می بیند
روشنیهای دروغینی
کاروان شعله های مرده در مرداب
بر جبین قدسی محراب می بیند
یاد ایام شکوه و فخر و عصمت را
می سراید شاد
قصه ی غمگین غربت را
هان، کجاست
پایتخت این کج آیین قرن دیوانه؟
با شبان روشنش چون روز
روزهای تنگ و تارش ، چون شب اندر قعر افسانه
با قلاع سهمگین سخت و ستوارش
با لئیمانه تبسم کردن دروازه هایش ،‌سرد و بیگانه
هان، کجاست ؟
پایتخت این دژآیین قرن پر آشوب
قرن شکلک چهر
بر گذشته از مدارماه
لیک بس دور از قرار مهر

قرن خون آشام
قرن وحشتناک تر پیغام
کاندران با فضله ی موهوم مرغ دور پروازی
چار رکن هفت اقلیم خدا را در زمانی بر می آشوبند
هر چه هستی، هر چه پستی، هر چه بالایی
سخت می‌کوبند
پاک می‌روبند.