شعر و ادبیات فارسی
شعر و ادبیات فارسی

شعر و ادبیات فارسی

سفر ایستگاه


قطار می‌رود

تو می‌روی

تمامِ ایستگاه می‌رود

و من چقدر ساده‌ام

که سال‌های سال

در انتظارِ تو

کنارِ این قطارِ رفته ایستاده‌ام

و همچنان

به نرده‌های ایستگاهِ رفته

تکیه داده‌ام


قیصر امین‌پور



بفرمایید فروردین


بفرمایید فروردین شود اسفندهای ما

نه بر لب، بلکه در دل گُل کند لبخندهای ما

 

بفرمایید هر چیزی همان باشد که می خواهد

همان، یعنی نه مانند من و مانندهای ما

 

بفرمایید تا این بی چراتر کار عالم؛ عشق

رها باشد از این چون و چرا و چندهای ما

 

سرِ مویی اگر با عاشقان داری سرِ یاری

بیفشان زلف و مشکن حلقه ی پیوندهای ما

 

به بالایت قسم، سرو و صنوبر با تو می بالند

بیا تا راست باشد عاقبت سوگندهای ما

 

شب و روز از تو می گوییم و می گویند، کاری کن

که «می بینم» بگیرد جای «می گویند»های ما

 

نمی دانم کجایی یا که ای، آنقدر می دانم

که می آیی که بگشایی گره از بندهای ما

 

بفرمایید فردا زودتر فردا شود، امروز

همین حالا بیاید وعده ی آینده های ما


قیصر امین‌پور



 

انار


صد دانه یاقوت 

دسته به دسته

با نظم و ترتیب

 یک جا نشسته


هر دانه‌ ای هست 

خوش رنگ و رخشان

قلب سفیدی 

در سینه آن


یاقوت‌ ها را 

پیچیده با هم

در پوششی نرم 

پروردگارم


سرخ است و زیبا

 نامش انار است

هم ترش و شیرین

 هم آبدار است

 


مصطفی رحماندوست

مزین می کند وقتی که با قالیچه ایوان را


مزین می کند وقتی که با قالیچه ایوان را

 

فراهم می کنم من هم بساط چای و قندان را

 

 

 

 برایم شعر می ریزد و بیتی چای می خواند

 

لب اش با قند می بخشد به من طعمی دو چندان را

 

 

 

دو چشمش سنگ نیشابور را در یاد می آرد

 

تراش قامتش اسلیمی قالی کاشان را

 

 

 

از او یک کام می گیری و « قل ... قل ... » سرخ می گردد

 

ببین این شهوت افتاده بر شریان قلیان را

 

 

 

 چه جادویی ست در اندام موزونش نمی دانم

 

هوایی کرده لب هایش همین قلیان بی جان را

 

 

 

 نگاهم می کند یعنی که شعرت از دهن افتاد

 

چه می شد جای شیرینی تعارف کرده بود آن را ؟

 

 

 

و نم نم ... فرصتی شد تا پناه آرد به آغوشم

 

چه بعد از ظهر زیبایی فقط کم داشت باران را

 

تصنیف "امشب شب مهتابه"


«امشب شب مهتابه» نام یک تصنیف ساخته علی‌اکبر شیدا، آهنگساز دوره قاجار است. این تصنیف در آواز اصفهان و با نت‌های سی بمل، می کرن و فا دیز در «سرکلید» و بر وزن شش هشتم‌ ساخته شده‌ است. این آهنگ توسط خوانندگان سنتی ایران اجرا شده است، اجرای بانو مرضیه دارای شهرت بیشتری ست، امروزه نیز  توسط خوانندگان از جمله حمید هیراد، علی زند وکیل و مهران مدیری (تیتراژ مجموعه قهوه تلخ) بازخوانی شده است.


 

امشب به بر، من از تو آن مایه ی ناز

یارب تو کلید، صبح رو در چاه انداز


ای روشنی صبح به مشرق برگرد

ای ظلمت شب با من غم دیده بساز


امشب شب مهتابه حبیبم رو می خوام

حبیبم اگر خواب طبیبم رو می خوام


گوئید فلانی آمده 

آن یار جانی آمده


مست است و هشیارش کنید 

خواب است و بیدارش کنید


آمده ...

حالتو

 احوالتو 

سفید رویتو 

سیاه خالتو ببیند برود

امشب شب مهتابه حبیبم رو می خوام

حبیبم اگر خواب طبیبم رو می خوام

کی باشد و کی باشد و کی

می، باشد و می، باشد و می، باشد و می

او گه لب می بوسد و گه من لب وی

او مست و ز می گردد و من مست و ز وی


امشب شب مهتاب حبیبم رو می خوام

حبیبم اگر خواب طبیبم رو می خوام


ماه غلام رخ زیبای توست 

سرو کمر بسته ی بالای توست

 ای عزیزم

مجمع دلهای پریشان جمع

 ای حبیب ای طبیم

چین سر زلف کلیپای توست ای عزیزم

ای مه انور لعل تو شکر

 از همه بهتر قند مکرر

جانم جانم قند مکرر لب و دندان توست ای عزیزم