شعر و ادبیات فارسی
شعر و ادبیات فارسی

شعر و ادبیات فارسی

غزلی بسیار زیبا از علیرضا بدیع


تور بر سینه سراب نشست، لرزه بر آبشار نور افتاد

پیر مردی سوار بر قایق؛ باز دریا دلش به شور افتاد

 

آمد و تور نخ‌نمایش را باز همخوابه کرد با امواج

ماهیِ پوله پوشِ چشم آبی، دست یک عده بی شعور افتاد

 

ماهی سرخ و کوچک دریا رفت و دیگر کسی ندید او را

روزی از روزهای بارانی، توی تنگابه‌ی بلور افتاد

 

او که هر روز با رفیقانش، بال در بال موج می‌رقصید،

آه! تصنیف موج یادش رفت، از رفیقان خویش دور افتاد

 

شانزده سال بعد از آن قصه، با تمام وجود حس کردم

من همان ماهی‌ام که چندی پیش، دل به دریا زد و به تور افتاد

 

شعر"تخته نرد" اثر "جمشید عزیزی"



تخته نرد


زندگی جفت شش هم که باشد

سودی نخواهد داشت

وقتی تمام خانه‌ها بسته باشند


از مجموعه "صورتی‌تر از ..." صفحه 43

شعر "جمعه" اثر "جمشید عزیزی"



جمعه


کنار پنجره پاییز

باد می‌خواند

درخت می‌رقصد

درست وقتی که

من و آسمان دلتنگیم


از مجموعه "صورتی‌تر از..." صفحه 10

شعر "جام جهانی" اثر "جمشید عزیزی"



جام جهانی


افتخار پیروزی را به تو می‌دهم

داوران هر چه می‌گویند، بگویند

(تو ) برترین گل سالی!


کتاب "صورتی‌تر از..." صفحه 9

غزل"یک شاعر روانی" اثر "مهدی فرجی"


حتّی درست تا لب ریل قطار رفت‌

ترسید شاعرانه نمیرد، کنار رفت‌

 

برگشت پشت پنجره‌ی خانه‌اش نشست‌

یک دور مثل باد دقیقه شمار رفت‌

 

ـ من اینهمه مداد و ورق نفله کرده‌ام

در بیست و چند سال که بر یک مدار رفت‌

 

تقویم را ورق زد دنبال بچگی‌ش

حتی سراغ آلبومش چند بار رفت‌

 

لحظه به لحظه عقربه‌ها تندتر شدند

ساعت چهار آمد، ساعت چهار رفت‌

 

حتی غروب آمد، حتی غروب رفت‌

حتی بهار آمد، حتی بهار رفت‌

 

از صندلی بلند شد و مشت زد به میز

فرصت نشد قبول کند، زیر بار رفت

 

فردا درست ساعت نه‌ ... روزنامه ها؛

یک شاعر روانی زیر قطار رفت‌