-
سه شعر لری از باباطاهر عریان
پنجشنبه 16 تیر 1401 20:03
دلا خوبـــان دل خونیــــن پســـندند دلا خون شو که خوبان این پسندند متاع کفر و دین بیمشتری نیست گروهــــی آن گروهی این پســـندند ### جدا از رویت ای ماه دل افروز نه روز از شو شناسم نه شو از روز وصــالت گر مـرا گردد میســر هـــمه روزم شـــود چون عید نوروز ### یــکی درد و یــکی درمان پســـندد یک وصل و یکی هجران پسندد من...
-
دوبیتی عاشقانه از بابا طاهر
پنجشنبه 16 تیر 1401 19:39
عزیزم کاسه چشمم سرایت میان هر دو چشمم خاک پایت از آن ترسم که غافل پا نهی باز نشیند خار مژگانم به پایت
-
رباعی جلیل صفربیگی
سهشنبه 17 خرداد 1401 21:04
مادر که کسی به فکر فردایش نیست یک ذره امید توی رویایش نیست هر روز نگاه می کنم جز زیلو یک تکه بهشت زیر پاهایش نیست
-
دوبیتی لری بابا طاهر
دوشنبه 16 خرداد 1401 19:27
خوشا آنان که هر شامان ته وینند سخن واته گرن واته نشینند گرم دسرس نبی آدم ته وینم بشم آنان بوینم که ته وینند
-
مانده از شبهای دورادور . نیما یوشیج
چهارشنبه 4 خرداد 1401 15:13
مانده از شبهای دورادور بر مسیرِ خامُشِ جنگل سنگچینی از اجاقی خُرد اندرو خاکسترِ سردی همچنان اندر غباراندودهی اندیشههای من ملال انگیز طرحِ تصویری در آن هر چیز داستانی حاصلش دردی روزِ شیرینم که با من آشتی داشت نقشِ ناهمرنگ گردیده سرد گشته سنگ گردیده با دمِ پاییزِ عمرِ من کنایت از بهارِ روی زردی همچنان که مانده از...
-
چگونه باغ ِ تو باور کند بهاران را ؟ - حسین منزوی
چهارشنبه 28 اردیبهشت 1401 16:41
چگونه باغ ِ تو باور کند بهاران را ؟ که سال ها نچشیده است ، طعم باران را گمان مبر که چراغان کنند ، دیگر بار شکفته ها تن عریان شاخساران را و یا ز روی چمن بسترد دو باره نسیم غبار خستگی روز و روزگاران را درخت های کهن ساقه ، ساقه دار شوند به دار کرده بر اینان تن هزاران را غبار مرگ به رگ های باغ خشکانید زلال ِ جاری ِ آواز ِ...
-
سر سر گشته ام سامون نداره ...بابا طاهر
دوشنبه 19 اردیبهشت 1401 19:55
سر سر گشته ام سامون نداره دل خون گشته ام درمون نداره بکافر مذهبی دل بسته دیرم که در هر مذهبی ایمون نداره
-
ادارات - اکبر اکسیر
یکشنبه 28 فروردین 1401 19:45
مثل روزنامهها، اول همه را سر کار میگذارند بعد آگهی استخدام میزنند بچههای وظیفه، یا شاعر شدهاند یا خواننده! خدا را شکر در خانه ما، کسی بیکار نیست یکی فرم پر میکند، یکی احکام میخواند یکی به سرعت پیر میشود و آن یکی مدام نق میزند: مردهشور ریختت را ببرد چرا از خرمشهر، سالم برگشتی؟!
-
از زمزمه دلتنگیم از همهمه بی زاریم - حسین منزوی
یکشنبه 14 فروردین 1401 16:44
از زمزمه دلتنگیم از همهمه بی زاریم نه طاقت خاموشی نه تاب سخن داریم آوار پریشانی است رو سوی چه بگریزم؟ هنگامه ی حیرانی است خود را به که بسپاریم؟ تشویش هزار "آیا" وسواس هزار "اما" کوریم و نمی بینیم ورنه همه بیماریم دوران شکوه باغ از خاطرمان رفته است امروز که صف در صف خشکیده و بی باریم دردا که هدر...
-
دلا غافل ز سبحانی چه حاصل ... بابا طاهر
دوشنبه 8 فروردین 1401 20:34
پسندی خوار و زارم تا کی و چند پریشان روزگارم تا کی و چند ته که باری ز دوشم برنگیری گری سربار بارم تا کی و چند ----- دلا غافل ز سبحانی چه حاصل مطیع نفس و شیطانی چه حاصل بود قدر تو افزون از ملایک تو قدر خود نمیدانی چه حاصل ------ خور از خورشید رویت شرم دارد مه نو زابرویت آزرم دارد بشهر و کوه و صحرا هر که بینی زبان دل...
-
دوبیتی عاشقانه از بابا طاهر
دوشنبه 8 فروردین 1401 19:46
بی تو هر شو سرم بر بالش آیو چونی از استخوانم نالش آیو شب هجران بجای اشک چشمم ز مژگان پاره های آتش آیو
-
درگذشت پدر شعر پست مدرن ایران
جمعه 5 فروردین 1401 19:18
درگذشت شاعر فرهیخته رضا براهنی را به جامعه ادبی ایران تسلیت عرض میکنم. روحش شاد و یادش گرامی باد.
-
دوبیتی عاشقانه از بابا طاهر
سهشنبه 26 بهمن 1400 19:40
بود درد مو و درمونم از دوست بود هجر مو و هجرونم از دوست اگر قصابم از تن وا کره پوست جدا هرگز نکرده جونم از دوست
-
شعر نیوتون - اکبر اکسیر
سهشنبه 26 بهمن 1400 19:36
نیروی جاذبه شاعران را سر به زیر کرده است بر خلاف منجّمها که هنوز سر به هوایند تمام سیبها افتادهاند و نیوتن، پشت وانت سیبزمینی میفروشد آهای، آقای تلسکوپ! گشتم نبود، نگرد نیست!
-
با تو دل من پر از کبوتر شده است - جلیل صفربیگی
سهشنبه 19 بهمن 1400 21:05
با تو دل من پر از کبوتر شده است حال من و شعرهام بهتر شده است حالا تو منی و من تو هستم با تو تنهایی من چند برابر شده است
-
دوبیتی از بابا طاهر
دوشنبه 11 بهمن 1400 19:42
اگر شیری اگر ببری اگر گور سر انجامت بود جا در ته گور تنت در گور گردد سفره گستر بگردش موش و مار و عقرب و مور
-
دوبیتی باباطاهر
دوشنبه 20 دی 1400 19:47
شد ستم پیر و بر نایی نمانده بتن توش و توانایی نمانده بمو واجی بوره آلاله ای چین چرا چینم که بینایی نمانده
-
بکتاش آبتین
یکشنبه 19 دی 1400 22:02
درگذشت شاعر آزادیخواه بکتاش آبتین را به جامعه ادبی تسلیت عرض میکنم. یادش گرامی باد...
-
تخریب؛ جمشید عزیزی
شنبه 18 دی 1400 00:44
این بهمنی که همه جا را ویران میکند سیگار من است که از یاد تو دود میشود! -صورتیتر از...، 1399
-
درخت غم بجانم کرده ریشه... بابا طاهر
دوشنبه 13 دی 1400 20:03
هر آنکس مال و جاهش بیشتر بی دلــش از درد دنــیا ریشــــتر بی اگر بر سر نهی چون خســروان تاج به شیرین جانت آخر نیشتر بی ### درخت غم بجانم کرده ریشه بدرگــــــاه خدا نالــــم همـیـشــــه رفیـــقان قدر یکدیــــگر بدانید اجل سنگست و آدم مثل شیشه
-
شعر "من نگویم که مرا از قفس آزادکنید" اثر "ملکالشعرای بهار"
دوشنبه 22 آذر 1400 20:32
من نگویم که مرا از قفس آزادکنید قفسم برده به باغی و دلم شادکنید فصل گل می گذرد همنفسان بهر خدا بنشینید به باغی و مرا یاد کنید عندلیبان! گل سوری به چمن کرد ورود بهر شاباش قدومش همه فریاد کنید یاد از این مرغ گرفتارکنید ای مرغان چون تماشای گل و لاله و شمشاد کنید هرکه دارد ز شما مرغ اسیری به قفس برده در باغ و به یاد منش...
-
این قافله عمر عجب میگذرد
یکشنبه 21 آذر 1400 15:46
این قافله عمر عجب میگذرد دریاب دمی که با طرب میگذرد ساقی غم فردای حریفان چه خوری پیش آر پیاله را که شب میگذرد
-
آن قصر که جمشید در او جام گرفت
یکشنبه 21 آذر 1400 15:26
آن قصر که جمشید در او جام گرفت آهو بچه کرد و شیر آرام گرفت بهرام که گور میگرفتی همه عمر دیدی که چگونه گور بهرام گرفت
-
سه دوبیتی از باباطاهر
دوشنبه 15 آذر 1400 20:17
به قبرستان گذر کردم کم وبیش بدیدم قبر دولتـــمند و درویــش نه درویش بیکفن در خــاک رفته نه دولتمند برده یک کفن بیش ....... مو آن رندم که عصیان پیشه دیرم به دستی جام و دستی شیشه دیرم اگر تو بی گناهی رو ملک شو مو از حوا و آدم ریشه دیرم ....... نهالی کن سر از باغی برآرد ببارش هر کسی دستی برآرد برآرد باغبان از بیخ و از بن...
-
دوبیتی اثر بابا طاهر همدانی
دوشنبه 15 آذر 1400 19:44
دلم از دست تو دایم غمینه ببالین خشتی و بستر زمینه همین جرمم که مو ته دوست دیرم که هر کت دوست دیره حالش اینه
-
شعر "مادر" ایرج میرزا
دوشنبه 15 آذر 1400 16:59
گویند مرا چو زاد مادر پستان به دهان گرفتن آموخت شبها بر گاهواره ی من بیدار نشست و خفتن آموخت دستم بگرفت و پا به پا برد تا شیوه ی راه رفتن آموخت یک حرف و دو حرف بر زبانم الفاظ نهاد و گفتن آموخت لبخند نهاد بر لب من بر غنچه ی گل شکفتن آموخت پس هستی من ز هستی اوست تا هستم و هست دارمش دوست
-
که تا سپیده دم امشب کشم درآغوشت - حسین منزوی
یکشنبه 14 آذر 1400 16:34
بــــه دل هـــــوای تـــو دارم و بر و دوشت که تا سپیده دم امشب کشم درآغوشت چنان نسیم که گلبرگ ها ز گل بکند برون کنم ز تنت برگ برگ تن پوشت گهی کشم به برت تنگ و دست در کمرت گهـــی نهم سر پــــر شور بـر سر دوشت چه گوشواره ای از بوسه های من خوش تر کـــه دانه دانه نشیند بــــه لالـــه ی گوشت گریز و گـم شدن ماهیان بوسه ی من...
-
خوشــا آندل کــه از خود بیخبر بــی ... بابا طاهر
یکشنبه 7 آذر 1400 20:07
خوشــا آندل کــه از خود بیخبر بــی ندونه در ســـفر یا در حضر بی بکوه و دشت و صحرا همچو مجنون پی لیلی دوان با چشم تر بی ### دلا راهت پر از خار و خسک بی گــذرگــاه تـو بـــر اوج فـلـــــک بــی شـــب تــار و بیـــابان دور منــزل خوشا آنکس که بارش کمترک بی
-
"اگر به رسم ادب از سرش کلاه گرفت" علیرضا بدیع
جمعه 5 آذر 1400 21:46
اگر به رسم ادب از سرش کلاه گرفت نسیم باز مرا با تو اشتباه گرفت دمی به ناز ، حجاب از رخت کنار زدی "پرنده پر زد" و "آهو رمید" و "ماه گرفت" به روی گردنت افتاد تاری از گیسو تمام گردنه را یک تن از سپاه گرفت دلی چنین که تو داری تصاحبش سخت است اگرچه آینه را می توان به "آه" گرفت تو را...
-
شعری عاشورایی از علیرضا بدیع
سهشنبه 2 آذر 1400 22:36
همین که نیزه جدا کرد تار و پود تنت را کبوتران همه خواندند شعر پر زدندنت را کمند و نیزه و شمشیر تا دخیل ببندند نشانه رفته ز هر چار سو ضریح تنت را چنان به سینهات از زخمها شکوفه شکوفید که دجله غرق تماشاست باغ پیرهنت را دهان خشک تو جایی برای آب ندارد زنام و یاد خدا پر نمودهای دهنت را تو سیدالشهدایی، تویی که خون خدایی...