-
رباعی "مورچه کارگر" اثر "جلیل صفربیگی"
پنجشنبه 13 آبان 1400 12:04
مانند همیشه چشم هایم به در است بر سفره ی ما جگر نه ، خون جگر است ته مانده ی سفره ی شما را آورد آری ، پدرم مورچه ی کار گر است
-
"این سیب را چگونـــــه دهــــــانی نچیده است" اثر "جلیل صفربیکی"
پنجشنبه 13 آبان 1400 11:55
این سیب را چگونـــــه دهــــــانی نچیده است این سیب را که این همه سرخ و رسیده است سیبی کــــــه عکس عادت و قانون جاذبه سوی خودش تمام زمین را کشیده است بی شک کلید روضه ی رضوان به دست اوست آن باغبـــان کــــــه میوه چنین پروریــــده است بازار سیب سخت کســـــــاد است حیرتا ! این سیب را خدا ز چه باغی خریده است این کیست...
-
سبزه
پنجشنبه 13 آبان 1400 11:43
آن سبزه کز ضخامت سیمان گذشت و قشر سنگی را در کوچهی شبانهی بابُل تا منتهای پردهی بودن شکافت آن سبزه زندگانی بود □ آن سبزه زندگانی بود و پای باطل تو آن پای بویناک با چکمههای کور آن سبزه را شکست آن سبزه رویش آزادی آن سبزه آزادی بود
-
ای بوسه ات شراب و ، از هر شراب خوش تر
چهارشنبه 12 آبان 1400 19:29
منبع عکس: imna ای بوسه ات شراب و ، از هر شراب خوش تر ساقی اگر تو باشی ، حالم خراب خوش تر بی تو چه زندگانی ؟ گر خود همه جوانی ای با تو پیر گشتن ، از هر شباب خوش تر جز طرح چشم مستت ، بر صفحه ی امیدم خطی اگر کشیدم ، نقش بر آب خوش تر خورشید گو نخندد ، صبحی تتق نبندد ای برق خنده هایت ، از آفتاب خوش تر هر فصل از آن جهانی...
-
سفر ایستگاه
سهشنبه 11 آبان 1400 22:36
قطار میرود تو میروی تمامِ ایستگاه میرود و من چقدر سادهام که سالهای سال در انتظارِ تو کنارِ این قطارِ رفته ایستادهام و همچنان به نردههای ایستگاهِ رفته تکیه دادهام قیصر امینپور
-
بفرمایید فروردین
سهشنبه 11 آبان 1400 22:34
بفرمایید فروردین شود اسفندهای ما نه بر لب، بلکه در دل گُل کند لبخندهای ما بفرمایید هر چیزی همان باشد که می خواهد همان، یعنی نه مانند من و مانندهای ما بفرمایید تا این بی چراتر کار عالم؛ عشق رها باشد از این چون و چرا و چندهای ما سرِ مویی اگر با عاشقان داری سرِ یاری بیفشان زلف و مشکن حلقه ی پیوندهای ما به بالایت قسم، سرو...
-
انار
سهشنبه 11 آبان 1400 22:26
صد دانه یاقوت دسته به دسته با نظم و ترتیب یک جا نشسته هر دانه ای هست خوش رنگ و رخشان قلب سفیدی در سینه آن یاقوت ها را پیچیده با هم در پوششی نرم پروردگارم سرخ است و زیبا نامش انار است هم ترش و شیرین هم آبدار است مصطفی رحماندوست
-
مزین می کند وقتی که با قالیچه ایوان را
یکشنبه 9 آبان 1400 21:46
مزین می کند وقتی که با قالیچه ایوان را فراهم می کنم من هم بساط چای و قندان را برایم شعر می ریزد و بیتی چای می خواند لب اش با قند می بخشد به من طعمی دو چندان را دو چشمش سنگ نیشابور را در یاد می آرد تراش قامتش اسلیمی قالی کاشان را از او یک کام می گیری و « قل ... قل ... » سرخ می گردد ببین این شهوت افتاده بر شریان قلیان...
-
تصنیف "امشب شب مهتابه"
یکشنبه 9 آبان 1400 20:38
«امشب شب مهتابه» نام یک تصنیف ساخته علیاکبر شیدا ، آهنگساز دوره قاجار است. این تصنیف در آواز اصفهان و با نتهای سی بمل، می کرن و فا دیز در «سرکلید» و بر وزن شش هشتم ساخته شده است. این آهنگ توسط خوانندگان سنتی ایران اجرا شده است، اجرای بانو مرضیه دارای شهرت بیشتری ست، امروزه نیز توسط خوانندگان از جمله حمید هیراد،...
-
ترانه "بذار بگم دیوونتم..."
جمعه 7 آبان 1400 14:28
این ترانه زیبا توسط اکثر خوانندگان سنتی ایرای اجرا شده، اجرای بانو حمیرا و مهستی پرطرفدار تر است بذار بگن دیوونتم آره دیوونتم من نشکن منو به سنگ غم چراغ خونه تم من بذار بگن دیوونتم آره دیوونتم من نشکن منو به سنگ غم چراغ خونه تم من رشته ی امید و گسستن از تو عاشقی و مهر و محبت از من قهر و جدایی با دل من از تو این همه...
-
غم عشقت بیابان پرورم کرد
دوشنبه 26 مهر 1400 20:23
غم عشقت بیابان پرورم کرد فراقت مرغ بیبال و پرم کرد بمو واجی صبوری کن صبوری صبوری طرفه خاکی بر سرم کرد ...... خرم کوه و خرم صحرا خرم دشت خرم آنانکه این آلالیان کشت بسی هند و بسی شند و بسی یند همان کوه و همان صحرا همان دشت ....... سه درد آمو بجانم هر سه یکبار غریبی و اسیری و غم یار غریبی و اسیری چاره دیره غم یار و غم...
-
عاقبت ضعف
پنجشنبه 25 شهریور 1400 17:00
قصه شنیدم که بوالعلا به همه عمر لحم نخورد و ذوات لحم نیازرد در مرض موت با اجازه دستور خادم او جوجه ها به محضر او برد خواجه چو آن طیر کشته دید برابر اشک تحسّر ز هر دو دیده بیفشرد گفت چرا ماکیان شدی نشدی شیر تا نتواند کَسَت به خون کشد و خورد مرگ برای ضعیف امر طبیعی است هر قوی اول ضعیف گشت و سپس مرد ایرج میرزا
-
ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم
پنجشنبه 25 شهریور 1400 16:00
ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم این یکدم عمر را غنیمت شمریم فردا که ازین دیر کهن درگذریم باهفت هزارسالگان سر بسریم
-
این کهنه رباط را که عالم نام است
چهارشنبه 24 شهریور 1400 16:04
این کهنه رباط را که عالم نام است و آرامگه ابلق صبح و شام است بزمیست که وامانده صد جمشید است قصریست که تکیهگاه صد بهرام است
-
شعر "باران" اثر "جمشید عزیزی"
دوشنبه 15 شهریور 1400 14:35
مثل باران یکریز بر سقف شیروانی لذتیست مداوم حضور گرما بخشات گاهی تند گاهی کند میترسم از روزی که قطع بشوی!
-
این کوزه چو من عاشق زاری بودهست
سهشنبه 9 شهریور 1400 16:02
این کوزه چو من عاشق زاری بودهست در بند سر زلف نگاری بودهست این دسته که بر گردن او میبینی دستیست که برگردن یاری بودهست
-
این یک دو سه روز نوبت عمر گذشت
چهارشنبه 3 شهریور 1400 16:06
این یک دو سه روز نوبت عمر گذشت چون آب به جویبار و چون باد به دشت هرگز غم دو روز مرا یاد نگشت روزی که نیامدهست و روزی که گذشت
-
این یک دو سه روز نوبت عمر گذشت
چهارشنبه 20 مرداد 1400 15:27
این یک دو سه روز نوبت عمر گذشت چون آب به جویبار و چون باد به دشت هرگز غم دو روز مرا یاد نگشت روزی که نیامدهست و روزی که گذشت
-
در سفره مرگ آمده است - طاهره صفارزاده
سهشنبه 19 مرداد 1400 16:14
در سفره مرگ آمده است صدای آمدن دندان بر لقمه همراه با صدای گلولهست که پشت همین میدان در ابتدای همین کوچه بر سینهی جوان تو میتازد و باز میکند آنرا همچون سفره و لقمه بغض میشود گلوله میشود گلوی مرا میبندد گلوی من بستهست گلوی من بستهست در سفره مرگ آمده است
-
ای دیده اگر کور نئی گور ببین
سهشنبه 19 مرداد 1400 15:30
ای دیده اگر کور نئی گور ببین وین عالم پر فتنه و پر شور ببین شاهان و سران و سروران زیر گلند روهای چو مه در دهن مور بین
-
دوری که در او آمدن و رفتنِ ماست
دوشنبه 18 مرداد 1400 15:33
دوری که در او آمدن و رفتنِ ماست او را نه بدایت نه نهایت پیداست کس می نزند دمی در این معنی راست کاین آمدن از کجا و رفتن به کجاست
-
هرچند که رنگ و بوی زیباست مرا
یکشنبه 17 مرداد 1400 15:35
هرچند که رنگ و بوی زیباست مرا چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا معلوم نشد که در طربخانه خاک نقاش ازل بهر چه آراست مرا
-
از آمدن و رفتن ما سودی کو
شنبه 16 مرداد 1400 15:38
از آمدن و رفتن ما سودی کو وز تار وجود عمر ما پودی کو در چنبر چرخ جان چندین پاکان میسوزد و خاک میشود دودی کو
-
افسوس که نامه جوانی طی شد
جمعه 15 مرداد 1400 15:40
افسوس که نامه جوانی طی شد وان تازه بهار زندگانی دی شد حالی که ورا نام جوانی گفتند معلوم نشد که او کی آمد کی شد
-
جامی است که عقل آفرین می زندش
پنجشنبه 14 مرداد 1400 15:42
جامی است که عقل آفرین می زندش صد بوسه ز مهر بر جبین می زندش این کوزهگر دهر چنین جام لطیف میسازد و باز بر زمین می زندش
-
هر ذره که بر روی زمینی بودهاست
چهارشنبه 13 مرداد 1400 15:46
هر ذره که بر روی زمینی بودهاست خورشید رخی زهره جبینی بودهاست گرد از رخ آستین به آزرم فشان کان هم رخ خوب نازنینی بودهاست
-
شعر "ویسواوا شیمبورسکا" اثر گروس عبدالملکیان
سهشنبه 12 مرداد 1400 19:56
فقط آب میتواند اینگونه از درز آجرهایی که چیدهایم بگذرد فقط آب میتواند اینگونه راهی دور را از قله دامنه جنگل پایین بیاید و فروتنانه در لیوانی کوچک دهانمان را خنک کند
-
می نوش که عمر جاودانی اینست
دوشنبه 11 مرداد 1400 15:55
می نوش که عمر جاودانی اینست خود حاصلت از دور جوانی اینست هنگام گل و مل است و یاران سرمست خوش باش دمی که زندگانی اینست
-
می خوردن و شاد بودن آیین من است
دوشنبه 11 مرداد 1400 15:48
می خوردن و شاد بودن آیین من ا ست فارغ بودن از کفر و دین، دین من است گفتم به عروس دهر کابین تو چیست گفتا دل خرم تو کابین من است
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 10 مرداد 1400 15:53
ای بی خبران شکل مجسم هیچ است وین طارم نه سپهر ارقم هیچ است خوش باش که در نشیمن کون و فساد وابسته یک دمیم و آن هم هیچ است