-
نشاط اصفهانی / عمر بگذشت
سهشنبه 26 فروردین 1399 13:31
عمر بگذشت و نماندست جزایامی چند به که بایاد کسی صبح شود شامی چند به حقیقت نبود در همه عالم جز عشق زهد و رندی و غم و شادی ازو نامی چند زحمت بادیه حاجت نبود در ره دوست خواجه برخیز برون آی ز خود گامی چند طبع خاکی بنه و چاک بر افلاک انداز مرغ کز دام برآید چه بود بامی چند؟ شیخ را باک گر...
-
عمران صلاحی/ صدایت را جرعه-جرعه می نوشم
دوشنبه 25 فروردین 1399 11:07
صدایت را جرعه-جرعه می نوشم مستانه سبز می شوم و شاخ و برگ می دهم جوانه ها دهان می گشایند و نام تو را می خوانند چه لبان شناوری داری در آب های صدا چشمانم را می بندم و تن به صدایت می سپارم نام کوچکم در صدایت شکفته می شود □ تمام آبشاران را واداشته ای با هیاهو بریزند تا صدایم به گوشت نرسد تمام جنگل ها را واداشته ای برگ...
-
"وحشی بافقی" . ن آن مرغم که افکندم
شنبه 23 فروردین 1399 17:11
ن آن مرغم که افکندم به دام صد بلا خود را به یک پرواز بیهنگام کردم مبتلا خود را نه دستی داشتم بر سر نه پایی داشتم در گل به دست خویش کردم اینچنین بیدست و پا خود را چنان از طرح وضع ناپسند خود گریزانم که گر دستم دهد از خویش هم سازم جدا خود را گر این وضع است میترسم که با چندین وفاداری شود لازم که پیشت وانمایم بیوفا...
-
صائب تبریزی/ یک بار بی خبر به شبستان من درآ
سهشنبه 19 فروردین 1399 16:16
یک بار بی خبر به شبستان من درآ چون بوی گل، نهفته به این انجمن درآ از دوریت چو شام غریبان گرفتهایم از در گشادهروی چو صبح وطن درآ مانند شمع، جامهٔ فانوس شرم را بیرون در گذار و به این انجمن درآ دست و دلم ز دیدنت از کار رفته است بند قبا گشوده به آغوش من درآ آیینه را ز صحبت طوطی گزیر نیست ای سنگدل به صائب شیرینسخن درآ
-
سهیل محمودی/ گر چه خویش را به هر چه خواستم رسانده ام
دوشنبه 18 فروردین 1399 11:27
گر چه خویش را به هر چه خواستم رسانده ام عشق من ! قبول کن هنوز بی تو مانده ام تو : نهایت تمام قله های دوردست من : کسیکه عشق را به قله ها رسانده ام هر شب از هزار و یک شبی که با تو بوده ام دامنی ستاره پیش پای تو فشانده ام گرچه من سرم برای عشق درد می کند با وجود این , تو را به دردسر کشانده ام دامن تمام ابرهای دوردست را با...
-
شهریار/ شعر ترکی
یکشنبه 17 فروردین 1399 12:25
گینه گلدی رمضان، هامی مسلمان اولاجاق! دین اسلام اوجالوب، خلق نماز خوان اولاجاق! او آداملار که ائدیب، میلته چوخ جور وستم! هامیسی بیر گئجه ده، قاری قرآن اولاجاق!
-
سیمین بهبهانی/ خرمن زلف من کجا ؟ شاخه یاسمن کجا ؟
یکشنبه 17 فروردین 1399 10:59
منبع عکس: شعر معاصر خرمن زلف من کجا ؟ شاخه یاسمن کجا ؟ قهر ز من چه می کنی ٬ بهر تو همچو من کجا ؟ صحبت باغ را مکن پیش بهشت روی من سبزه ی عارضم کجا ؟ خرّمی چمن کجا ؟ لاله و من چه نسبتی ؟ ساغر او ز می تهی ساق فریب زن کجا ؟ ساقی سیمتن کجا ؟ غنچه دهان بسته یی ٬ پیش لب شکفته ام گرمی بوسه ام کجا ؟ سردی آن دهن کجا ؟ نرگس و...
-
جلیل صفربیگی/ چند تا نقطه؟
سهشنبه 12 فروردین 1399 18:13
همین است دیگر! تا می خواهی حرفت را بزنی، ناگهان پرانتزی دهان باز می کند و حرف هایت را می بلعد بعد هم تا می خواهی سر و ته شعرت را هم بیاوری سر و کله ی چندتا نقطه پیدا می شود و ... همیشه هم علامت سؤالی پیدا می شود که سرش را پایین بیندازد و آخر شعرت بنشیند؟
-
افشین یدالهی - تیتراژ پایانی سریال معمای شاه
سهشنبه 12 فروردین 1399 14:27
ایران به آتش میکشد، خاموشی تاریخ را هوشیار پایان میدهد، مدهوشی تاریخ را ایران به شوق زندگی، در مرگ رویینتن شده مرد و زنش تلفیقی از، ابریشم و آهن شده ایران پر است از عاشقان، این گنجهای بیشمار مرزیست پر گوهر ولی، با رنجهای بیشمار در بند بنشانم ولی، از بندها آزاد شو قلب مرا ویران کن، با خون من آباد شو ما قرنها...
-
معینی کرمانشاهی - افسانه
سهشنبه 12 فروردین 1399 13:07
مرغ محبتم من ، کی آب و دانه خواهم با من یگانگی کن ، یار یگانه خواهم شمعی فسرده هستم ، بی عشق مرده هستم روشن گرم بخواهی سوز شبانه خواهم افسانه محبت ، هر چند کس نخواند من سر گذشت خود را ، پر زین فسانه خواهم بام و دری نبینم ، تا از قفس گریزم بال و پری ندارم ، تا آشیانه خواهم تا هر زمان به شکلی ، رنگی بخود نگیرم جان و تنی...
-
لیلا کرد بچه - شب امّا برای من است،
سهشنبه 12 فروردین 1399 12:27
شب امّا برای من است، وقتی فکر میکنم اینوقتِ شب مگر چندنفر بیدارند؟ و از میان آنانکه بیدارند مگر چندنفر به تو فکر میکنند؟ و از میان آنانکه که بیدارند و به تو فکر میکنند، مگر چندنفر میتوانند صبح فردا شمارهات را بگیرند و اینشعر را برایت بخوانند؟
-
سهیل محمودی/ از آسمان ابری ام تقدیر می بارد
سهشنبه 12 فروردین 1399 11:24
از آسمان ابری ام تقدیر می بارد یعنی - دل من سرنوشت مبهمی دارد دستم - که عمری بی طرف بود - از تو ،بعد از این دیگر نمی خواهد که آسان دست بردارد ... مانند من - در رفتن و ماندن - دو دل هستی آری،تو هم ، بی من دلت طاقت نمی آرد من کوچه تنهایم ، اما در سکوت من تنها تو هستی آنکه باید گام بگذارد چشمان این کوچه ،همه شب کهکشان ها...
-
رسول یونان/ تنها تو رفتهای...
دوشنبه 11 فروردین 1399 18:30
بــارانــی مــورب در نیــمروزی آفتــابــی... هیــچ اتفــاقی نیــافتــاده اســت تنــها تــو رفتــه ای امــا مــن قســم مــی خــورم کــه ایــن بــاران بــارانــی معــمولی نیســت حتمــا جــایــی دور دریــایــی را بــه بــاد داده انــد...
-
فائز دشتی / دوبیتی
یکشنبه 10 فروردین 1399 13:05
نگفتم جا مده بر چهره گیسو مسوزان اندر آتش بچه هندو؟ بت فایز گمانم ، کافرستی که با آتش پرستی کرده ای خو؟ ... دلا تا چند در آزارم از تو گهی نالان ، گهی بیمارم از تو تو فایز در جهان بدنام کردی برو ای دل که من بیزارم از تو ... دو گیسو را به دوش انداختی تو ز ملک دل دو لشکر ساختی تو به استمداد چشم و زلف و رخسار به یکدم کار...
-
سهیل محمودی/ شب رفت و صبح دید که فرداست
یکشنبه 10 فروردین 1399 11:26
شب رفت و صبح دید که فرداست پلکی زد و ز خواب به پا خاست از شرق آبهای کفآلود خورشید بر دمیده و پیداست با این پرندههای خوش آواز ساحل ز بانگ و هلهله غوغاست انگار دوش، دختر خورشید این دختری که این همه زیباست؛ تن شسته در طراوت دریا کاین گونه دلفریب و دل آراست زان ابرهای خیس که ساحل از درکشان به نرمی دیباست؛ در دوردست آبی...
-
فریدون مشیری/ پرواز
شنبه 9 فروردین 1399 12:53
گاهی میانِ خلوتِ جمع ، یا در انزوای خویش ، موسیقیِ نگاهِ تو را گوش میکنم! وز شوقِ این محال ، که دستم به دستِ توست، من جای راه رفتن پرواز میکنم ...!
-
عمران صلاحی/ به زمین و زمان بدهکاریم
شنبه 9 فروردین 1399 11:10
به زمین و زمان بدهکاریم هم به این، هم به آن بدهکاریم به رضا قهوهچى که ریزد چاى دو عدد استکان بدهکاریم به على ساربان که معروف است شتر کاروان بدهکاریم شاخى از شاخهاى دیو سفید به یل سیستان بدهکاریم مثل فرخ لقا که دارد خال به امیرارسلان بدهکاریم نیست ما را ستارهاى، اى دوست که به هفت آسمان بدهکاریم مبلغى هم به بانک...
-
رسول یونان/ چه اشتباه دلانگیزی
جمعه 8 فروردین 1399 18:27
نه امپراطورم و نه ستاره ای در مشت دارم اما خودم را با کسی که خیلی خوشبخت است اشتباه گرفته ام و به جای او نفس می کشم راه می روم غدا می خورم می خوابم و... چه اشتباه دل انگیزی...
-
محمدعلی بهمنی/ دلخوشم با غزلی تازه همینم کافی ست
جمعه 8 فروردین 1399 10:26
دلخوشم با غزلی تازه همینم کافی ست تو مرا باز رساندی به یقینم ،کافی ست قانعم،بیشتر از این چه بخواهم از تو؟ گاه گاهی که کنارت بنشینم،کافی ست گله ای نیست،من وفاصله ها همزادیم گاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ست آسمانی!تو در آن گستره خورشیدی کن من همین قدر که گرم است زمینم کافی ست من همین قدر که با حال وهوایت –گهگاه برگی...
-
صائب تبریزی/ دانستهام غرور خریدار خویش را
پنجشنبه 7 فروردین 1399 16:14
دانستهام غرور خریدار خویش را خود همچو زلف میشکنم کار خویش را هر گوهری که راحت بیقیمتی شناخت شد آب سرد، گرمی بازار خویش را در زیر بار منت پرتو نمیرویم دانستهایم قدر شب تار خویش را زندان بود به مردم بیدار، مهد خاک در خواب کن دو دیدهٔ بیدار خویش را هر دم چو تاک بار درختی نمیشویم چو سرو بستهایم به دل بار خویش را از...
-
محمدرضا عبدالملکیان/ جهان را به شاعران بسپارید
پنجشنبه 7 فروردین 1399 13:10
جهان را به شاعران بسپارید مطمئن باشید کلمات را بیدار می کنند و در کرت ها٬ گل و گندم می کارند جهان را به شاعران بسپارید بیابان و باران هردو خوشحال می شوند و هردو جوانه می زنند از سرانگشت کودکان دبستانی جهان را به شاعران بسپارید مطمئن باشید سربازان ترانه می خوانند و عاشق می شوند و تفنگ ها سر بر قبضه می گذارند و بیدار...
-
هر دلی کو به عشق مایل نیست - فخرالدین عراقی
سهشنبه 5 فروردین 1399 18:21
هر دلی کو به عشق مایل نیست حجرهٔ دیو خوان، که آن دل نیست زاغ گو، بیخبر بمیر از عشق که ز گل عندلیب غافل نیست دل بیعشق چشم بینور است خود بدین حاجت دلایل نیست بیدلان را جز آستانهٔ عشق در ره کوی دوست منزل نیست هر که مجنون نشد درین سودا ای عراقی، بگو که: عاقل نیست
-
رضا نیکوکار/ می روی بعد تو پای سفرم می شکند
سهشنبه 5 فروردین 1399 16:34
می روی بعد تو پای سفرم می شکند مهره به مهره تمام کمرم می شکند مرگ می آید و در آینه ها می بینم زندگی مثل پلی پشت سرم می شکند چار دیوار اتاق از تو و عکست خالی ست یک به یک خاطره ها دور و برم می شکند من که مغرورترین شاعر شهرم بودم به زمین می خورم و بال و پرم می شکند نقشه ها داشت برایم پدر پیرم ...آه بغض من پای سکوت پدرم...
-
نجمه زارع / نروید آی ! به چشمان شما محتاجم
سهشنبه 5 فروردین 1399 13:35
نروید آی ! به چشمان شما محتاجم تک و تنها نگذارید مرا محتاجم اگر از چشم شما دور شوم میمیرم مثل هر آدم خاکی، به هوا محتاجم دل به دریا نزنید این همه، یادم بدهید به فراگیری قانونِ شنا محتاجم عابرانی که گذشتید ز غم! مرحمتی به منِ عاجز مسکین که به پا محتاجم دل حیران من... انبوه خدایان زمین چند روزی است به یک قبلهنما...
-
شهریار قنبری - کمی با من مدارا کن
دوشنبه 4 فروردین 1399 12:42
کمی با من مدارا کن که خود را با تو بشناسم من گم را تو پیدا کن تو را از شب جدا کردم تو را از قصه اوردم نمیشد با تو بد باشم نمیشد از تو برگردم کمی با من مدارا کن صبوری کن تحمل کن من گم را تو پیدا کن نه از برگم نه از جنگل نه از باران نه از شبنم نه ان تعمیدی رودم نه ان مریم ترین میرم منم همسقف دیروزی که عطر خانگی دارم که...
-
عمران صلاحی/ تو بودی که آواز را چیدی از پشت مه
دوشنبه 4 فروردین 1399 11:04
تو بودی که آواز را چیدی از پشت مه تو بودی که گفتی چمن می دود تو گفتی که از نقطه چین ها اگر بگذری به اَسرار خواهی رسید تو را نام بردم و ظاهر شدی تو از شعلهی گیسوانت رسیدی به من من از نام تو رسیدم به آن شهر پیچیده در گردباد تو گفتی سلام گل و سنگ برخاستند.
-
سیمین بهبهانی/ دلم گرفته ، ای دوست! هوای گریه با من
دوشنبه 4 فروردین 1399 11:02
منبع عکس: ایرنا دلم گرفته ، ای دوست! هوای گریه با من گر از قفس گریزم کجا روم ، کجا من؟ کجا روم که راهی به گلشنی ندارم که دیده بر گشودم به کنج تنگنا من نه بسته ام به کس دل نه بسته کس به من دل چو تخته پاره بر موج رها رها رها من ز من هر آن که او دور چو دل به سینه نزدیک به من هر ان که نزدیک از او جدا جدا من نه چشم دل به...
-
شهریار/ علی ای همای رحمت
شنبه 2 فروردین 1399 12:26
علی ا ی همای رحمت تو چه آیتی خدا را که به ماسوا فکندی همه سایه هما را دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین به علی شناختم من به خدا قسم خدا را به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند چو علی گرفته باشد سر چشمه بقا را مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را برو ای گدای مسکین در خانه علی زن که...
-
سیمین بهبهانی/ " بچه ها صبحتان بخیر ، سلام !
جمعه 1 فروردین 1399 11:00
" بچه ها صبحتان بخیر ، سلام ! درس امروز ، فعل مجهول است فعل مجهول چیست می دانید ؟ نسبت فعل ما به مفعول است ... " در دهانم زبان چو آویزی در تهیگاه زنگ ، می لغزید . صوت ناسازام آنچنان که مگر شیشه بر روی سنگ می لغزید . ساعتی داد آن سخن دادم حق گقتار را ادا کردم تا ز اعجاز خود شوم آگاه ژاله را زان میان صدا کردم...
-
کیوان شاهبداغی/ وقتی که آمدی
یکشنبه 18 اسفند 1398 17:02
وقتی که آمدی آهسته در بزن تا نشنود دو گوش حریفان صدای عشق دل بشنود صدای تو ، بیداد می کند وقتی که آمدی در ، پشت سر مبند وقتی سلام تو را بشنود سکوت از دست می رود وانگه بهانه ات ، بگرفته دست غم از آن دری که تو آیی ، بدر رود دیگر مجال ماندن بغضی به خانه نیست گل می دهد برای تو آن بوته یاس خالیست خانه ، ولی من برای تو از...