-
محمدعلی سپانلو/ زمستان
یکشنبه 11 اسفند 1398 13:03
با شاخه ی گل یخ از مرز این زمستان خواهم گذشت جایی کنار آتش گمنامی آن وام کهنه را به تو پس می دهم تا همسفر شوی با عابران شیفته ی گم شدن شاید حقیقتی یافتی همرنگ آسمان دیار من شهری که در ستایش زیبایی دور از تو قهوه ای که مرا مهمان کردی لب می زنم و شاخه ی گل یخ را کنار فنجان جا می گذارم چیزی که از تو وام گرفتم مهر تو را...
-
محمدعلی رستمی/ برون نمی رود از دل خیال خام وصالت
جمعه 9 اسفند 1398 10:50
برون نمی رود از دل خیال خام وصالت اگر چه رفته وصالت ولی خوشم به خیالت شبیه معجزه هستی پر از سوال و معما هنوز مانده به ذهنم جواب خیل سوالت به پشت شهر تو مانده نزاع ماهی و دریا درون شهر تو یک کس نمی رسد به کمالت شبی که با تو نشستم شروع زندگی ام شد شروع تازه ی شعرم ، سرودن از خط و خالت ببین که منتظرم باز دوباره مست تو...
-
بر عشق توام، نه صبر پیداست، نه دل - رودکی
دوشنبه 21 بهمن 1398 18:57
بر عشق توام، نه صبر پیداست، نه دل بی روی توام، نه عقل بر جاست، نه دل این غم، که مراست کوه قافست، نه غم این دل، که تراست، سنگ خاراست، نه دل
-
خیام نیشابوری/ رباعیات
دوشنبه 21 بهمن 1398 10:05
این یک دو سه روز نوبت عمر گذشت چون آب به جویبار و چون باد به دشت هرگز غم دو روز مرا یاد نگشت روزی که نیامدهست و روزی که گذشت ........... نیکی و بدی که در نهاد بشر است شادی و غمی که در قضا و قدر است با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل چرخ از تو هزار بار بیچارهتر است
-
محمدعلی سپانلو/ من در نفس تو رمزها یافته ام
سهشنبه 8 بهمن 1398 13:05
من در نفس تو رمزها یافته ام من با نفس تو زندگی ساخته ام من در نفس تو یافتم مکیده ای با خون ترانه ی تو در رگ هایم درخشک ترین کویر بی باران من در نفس تو خرم آبادم وقتی دو کبوتر حرم را دیدم در قرمزی نوک هاشان می شکفند پنهان کردم در نفس تو گنج هایم را در ژرف ترین خواب تو اسرارم را پنهان ز تو ، آهسته امانت دادم من در نفس...
-
باباطاهر عریان/ چند دوبیتی
دوشنبه 7 بهمن 1398 16:39
تو دوری از برم دل در بـــرم نیست هــــوای دیگــری اندر سرم نیست به جـــــان دلبـــرم کــز هر دو عالم تمنـــای دگـــر جـــــز دلبرم نیست ـــــــــــــــــــــــــــــ دلــــی دیــــرم خــــــریدار محبت کــــــز او گـــرم است بازار محبت لباســـــی دوختــــم بر قامت دل ز پــــــود محنت و تــــــــار محبت...
-
بیدل دهلوی/ تا دم تیغت به عرض جلوه عریان میشود
سهشنبه 24 دی 1398 10:00
تا دم تیغت به عرض جلوه عریان میشود خون زخم من چو رنگ ازگل نمایان میشود گر چمن زین رنگ میبالد به یاد مقدمت شاخگل محملکش پرواز مرغان میشود تا نشاند برلب تیغ تو نقش جوهری در دهان زخم عاشق بخیه دندان میشود ترکخودداریستمشکل ورنه مشتخاکما طرف دامانی گر افشاند بیابان میشود هرکه رفت از دیده داغی بر دل ما...
-
بهروز یاسمی / مثل یک ابر
دوشنبه 23 دی 1398 13:39
مثل یک ابر رها پاره ای از ماه بــــه دوش آمدی باز هم ای سایه به خوابم خاموش چند سالی - دو سه سالی - خبری از تو نبود ای معمای شگفت ای شبــــح وهـــم آلـــــود ای تــو آن آینه کز دست خدا افتاده شب ز تکثیر تو در هول و ولا افتاده شبـــــح سرزده از چاک گریبان شبم داغ گل کرده به پیشانی شبهای تبم درد طاقت کش افتاده بـــه جان...
-
ابوالقاسم حالت/ هر چه کردیم زما جمله رضایت دارند
دوشنبه 23 دی 1398 13:21
هر چه کردیم زما جمله رضایت دارند نه ملال و نه کدورت نه شکایت دارند شاید از ما گلمندند و اگر دم نزنند حجب و کم روی بی حد و نهایت دارند چون ندارد ثمر از ما گله بیخود نکنند آن کسانی که به سر عقل و درایت دارند خنده ام گیرد از اندیشه ی آن ساده دلان که ز امثال من امید حمایت دارند واقعا مسخره است این که منم خود گمراه دوستان...
-
محمدعلی سپانلو/ گل
دوشنبه 23 دی 1398 13:06
و گل همان گل است کسی که هدیه فرستاد همان مسافر نیست مسافری که حوصله می کردی از حدیث سفرهایش و با دهانش ، حلقه های نوازش به انگشت التماس تو می بخشید و گل همان گل است ، ولی این بار رفیق بی فاصله ای هدیه می دهد که سرگذشتش بی ماجراست چراغ همسایه در آن طرف کوچه به شیشه های تو چشمک زد و تو همان تویی فقط زمستان نیست که در...
-
احمد شاملو/ شما که زیبائید تا مردان
یکشنبه 22 دی 1398 16:58
شما که زیبائید تا مردان زیبایی را بستایند و هر مردی که به راهی می شتابد جادویی لبخندی از شماست و هر مرد در آزادگی خویش به زنجیر زرین عشقی ست پای بست عشق تان را به ما دهید شما که عشق تان زندگی ست! و خشم تان را به دشمنان ما شما که خشم تان مرگ است.
-
وحشی بافقی/ دگر آن شب است امشب که ز پی سحر ندارد
دوشنبه 16 دی 1398 17:12
دگر آن شب است امشب که ز پی سحر ندارد من و باز آن دعاها که یکی اثر ندارد من و زخم تیزدستی که زد آنچنان به تیغم که سرم فتاده در خاک و تنم خبر ندارد همه زهر خورده پیکان خورم و رطب شمارم چه کنم که نخل حرمان به از این ثمر ندارد ز لبی چنان که بارد شکرش ز شکرستان همه زهر دارد اما چه کند شکر ندارد به هوای باغ مرغان همه بالها...
-
هیوا مسیح / از آن خورشید های همیشه در کودکی
دوشنبه 16 دی 1398 13:36
از آن خورشید های همیشه در کودکی از آن روزهای شکوفه تا سیب و آن مشق های تا کتاب که تو نبودی تا همین یک بار دیگر که در سفرم مادرم باز به امامزاده های کنار راه سلام می کند و نگاهش در انتهای دشت های چه دور محو می شود می دانم دعا می کند وقتی امتداد جاده مرا به دورهای ناپیدا برد تمام آبهای عالم پشت سرم سرود بخوانند حالا...
-
هیوا مسیح - بگو قطار بایستد
دوشنبه 16 دی 1398 13:33
بگو قطار بایستد بگو در ماه ترین ایستگاه زمین بماند بماند سوت بکشد ، بماند دیر برود بماند سوت بکشد ، برود دور شود بگو قطار بایستد دارم آرزو می کنم می خواهم از همین بین راه از همین جای هیچ کس نیست کمی از کناره ی دنیا راه بروم از جاده های تنها که مردان بسیاری را گم کرد مردانی که در محرم ترین ساعات عشق گریستند و صدایشان...
-
علی معلم دامغانی/ روزی که در جام شفق مل کرد خورشید
سهشنبه 10 دی 1398 13:16
روزی که در جام شفق مل کرد خورشید بر خشک چوب نیزهها گل کرد خورشید شید و شفق را چون صدف در آب دیدم خورشید را بر نیزه گوئی خواب دیدم خورشید را بر نیزه؟ آری اینچنین است خورشید را بر نیزه دیدن سهمگین است بر صخره از سیب زنخ بر میتوان دید خورشید را بر نیزه کمتر میتوان دید در جام من می پیش تر کن ساقی امشب با من مدارا بیشتر...
-
احمد شاملو/ دیریست عابری نگذشته ست ازین کنار
دوشنبه 9 دی 1398 16:56
دیریست عابری نگذشته ست ازین کنار کز شمع او بتابد نوری ز روزن ام . فکرم به جست و جوی سحر راه می کشد اما سحر کجا! در خلوتی که هست؛ نه شاخه ای زجنبش مرغی خورد تکان نه باد روی بام و دری آه می کشد. حتی نمی کند سگی از دور شیونی حتی نمی کند خسی از باد جنبشی غول سکوت می گزدم با فغان خویش ومن درانتظار که خواند خروس صبح! کشتی...
-
رضا نیکوکار/ خوابیده ای آرام مثل بچه قوها
دوشنبه 9 دی 1398 16:36
خوابیده ای آرام مثل بچه قوها بیــدارم امــا با تمـــام آرزوهــا بیدارم و حال مرا باید ببخشــی که دست بردم بی اجازه لای موها من انجماد سال ها تنهایی ام ... آه آتش بریز ، آتش برایم در سبوها با دست خالی آن قدَر پای تو ماندم که قطره قطره جمع شد این آبروها یک چشمه از کلّ هنرهای تو کافی ست تا آب رفته باز برگردد به جوها وقتی...
-
دیدن روی تو را محرم نباشد چشم ما - سیف فرغانی
دوشنبه 2 دی 1398 11:06
دیدن روی تو را محرم نباشد چشم ما دیده از جان ساخت باید دیدن روی ترا از رخ و روی تو رنگی تابناک آمد بچشم وز سر زلف تو بویی سر بمهر آمد بما گر بیاد روی گلرنگ تو درخاکم نهند تا بحشر از تربت من لاله گون روید گیا نان لطف ای شاه در زنبیل فقرم ار نهی همچو من درویش شد چون تو توانگر را گدا گوهر عشقت که جان بی دلانش معدنست قلب...
-
نیما یوشیج/ آی آدمها
شنبه 23 آذر 1398 13:10
آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید! یک نفردر آب دارد می سپارد جان. یک نفر دارد که دست و پای دائم میزند روی این دریای تند و تیره و سنگین که میدانید. آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن، آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید که گرفتستید دست ناتوانی را تا تواناییّ بهتر را پدید آرید، آن زمان که تنگ میبندید...
-
خواجوی کرمانی/ ساقیا وقت صبوح آمد بیار آن جام را
جمعه 22 آذر 1398 16:50
ساقیا وقت صبوح آمد بیار آن جام را می پرستانیم در ده بادهٔ گلفام را زاهدانرا چون ز منظوری نهانی چاره نیست پس نشاید عیبت کردن رند درد آشام را احتراز از عشق میکردم ولی بیحاصلست هر که از اول تصور میکند فرجام را من ببوی دانهٔ خالش بدام افتادهام گر چه صید نیکوان دولت شمارد دام را هر که او را ذرهئی با ماهرویان مهر نیست بر...
-
ایرج میرزا/ مادر
دوشنبه 11 آذر 1398 13:22
پسر رو قدر مادر دان که دایم کشد رنج پسر بیچاره مادر برو بیش از پدر خواهش که خواهد تو را بیش از پدر بیچاره مادر زجان محبوب تر دارش که دارد زجان محبوب تر بیچاره مادر از این پهلو به آن پهلو نغلتد شب از بیم خطر بیچاره مادر نگهداری کند نه ماه و نه روز تو را چون جان به بر بیچاره مادر به وقت زادن تو مرگ خود را بگیرد در نظر...
-
بیدل دهلوی/ دام یک عالم تعلقگشت حیرانی مرا
سهشنبه 28 آبان 1398 09:55
دام یک عالم تعلقگشت حیرانی مرا عاقبتکرد این در واکرده زندانی مرا محو شوقم بوی صبح انتظاری بردهام سردهای حیرت همان در چشم قربانی مرا جوش زخم سینهام،کیفیت چاک دلم خرمی مفت تو ایگلگر بخندانی مرا ای ادب، سازخموشی نیز بیآهنگ نیست همچو مژگان ساخت موسیقار حیرانی مرا مدّعمرمیکقلمچون شمعدروحشتگذشت آشیان هم...
-
بیدل دهلوی/ در خموشی همه صلح است، نه جنگ است اینجا
چهارشنبه 22 آبان 1398 09:59
در خموشی همه صلح است، نه جنگ است اینجا غنچه شو، دامن آرام به چنگ است اینجا چشم بربند،گرت ذوق تماشایی هست صافی آینه درکسوت زنگ است اینجا گر دلت ره ندهد جرم سیهبختی تست خانهٔ آینه بر روی که تنگ است اینجا طایر عیش مقیم قفس حیرانیست مگذر ازگلشن تصویرکه رنگ استاینجا درره عشق ز دل فکر سلامت غلط است گرهمهسنگبود شیشه...
-
چنان بوصل تو میلیست خاطر مارا - سیف فرغانی
دوشنبه 20 آبان 1398 11:04
چنان بوصل تو میلیست خاطر مارا که دل بصحبت یوسف کشد زلیخا را بیابیا که بشب چون چراغ درخوردست بروز شمع جمال تو مجلس مارا ترا بصحبت ماهیچ رغبتی باشد اگر بود بنمک احتیاج حلوا را زخاک درگهت ابرام دور می دارم که آب درنفزاید ز سیل دریا را بوصف حسنت اگر دم نمی زنم شاید که نیست حاجت مشاطه روی زیبا را جفا و ناز بیکبارگی مکن...
-
وحشی بافقی/ ای سرخ گشته از تو به خون روی زرد ما
سهشنبه 14 آبان 1398 17:14
ای سرخ گشته از تو به خون روی زرد ما ما را ز درد کشته و غافل ز درد ما از تیغ بی ملاحظهٔ آه ما بترس اولیست اینکه کس نشود هم نبرد ما در آه ما نهفته خزان و بهار حسن تأثیرهاست با نفس گرم و سرد ما رخش اینچنین متاز که پیش از تو دیگری کردست اینچنین و ندیدست گرد ما سد لعب بلعجب شد و سد نقش بد نشست تا ریختیم با تو، بد افتاد نرد...
-
کیوان چو قران به برج خاکی افگند - رباعی اثر ناصرخسرو قبادیانی
دوشنبه 13 آبان 1398 15:03
کیوان چو قران به برج خاکی افگند زاحداث زمانه را به پاکی افگند اجلال تو را ضؤ سماکی افگند اعدای تو را سوی مغاکی افگند
-
سکوتت را ندانستم، نگاهم را نفهمیدی
دوشنبه 13 آبان 1398 14:08
سکوتت را ندانستم، نگاهم را نفهمیدی نگفتم گفتنیها رو، تو هم هرگز نپرسیدی شبی که شام آخر بود، به دست دوست خنجر بود میان عشق و آینه یه جنگ نابرابر بود چه جنگ نابرابری، چه دستی و چه خنجری چه قصهی محقری، چه اول و چه آخری ندانستیم و دل بستیم، نپرسیدیم و پیوستیم ولی هرگز نفهمیدیم شکار سایهها هستیم سفر با تو چه زیبا بود،...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 10 آبان 1398 16:41
فلک کــــــی بشنــــود آه و فغونم به هــــر گردش زند آتش به جونم یک عمری بگــــذرونم با غم و درد به کــــــام دل نگـــــــردد آسمونم ـــــــــــــــــــــــــــــــ گلستـــان جـــــای تـــــو ای نازنیننم مـــو در گلخـــــن به خاکستر نشینم چه در گلشن چه در گلخن چه صحرا چــــو دیده واکنــــم جــــز تــــه نوینم...
-
منوچهر آتشی - لاله
سهشنبه 7 آبان 1398 12:33
تو مثل لاله ی پیش از طلوع دامنه ها - که سر به صخره گذارد٬ غریبی و پاکی ترا ٬ ز وحشت توفان ٬ به سینه می فشرم عجب سعادت غمناکی!
-
عطار نیشابوری . تنت قافست و جانت هست سیمرغ
سهشنبه 9 مهر 1398 17:08
تنت قافست و جانت هست سیمرغ ز سیمرغی تو محتاجی به سی مرغ حجاب کوه قافت آرد و بس چو منعت میکند یک نیمه شو پس به جز نامی ز جان نشنیدهٔ تو وجود جان خود تن دیدهٔ تو همه عالم پر از آثار جان است ولی جان از همه عالم نهانست تو سیمرغی ولیکن در حجابی تو خورشیدی ولیکن در نقابی ز کوه قاف جسمانی گذر کن بدار الملک روحانی سفر کن تو...