-
جای ماهی در دل هر تنگ خرچنگ است - شیما شهسواران احمدی
شنبه 19 مهر 1399 17:43
جای ماهی در دل هر تنگ خرچنگ است ماهی سرخی برای خانه دلتنگ است دم به دم باید به ساز زندگی رقصید با تو رقصیدن به هر سازی خوش آهنگ است عشق از هر تکه سنگ افسانه میسازد لحظهای با من مدارا کن دلت سنگ است عشق میارزد به افسانه شدن با تو ننگ تو نام است اما نام من ننگ است روح در پیراهن من جا نمیگیرد دکمهام را باز کن...
-
من زنی حرمسرایی ام چند قرن پیش مرده ام - شیما شهسواران احمدی
شنبه 19 مهر 1399 17:42
من زنی حرمسرایی ام چند قرن پیش مرده ام دختران من کنیز تو مادری فریب خورده ام سلسله به سلسله بخند مست کن بلند تر بخند تازیانه شو مرا ببوس درد را به ارث برده ام جنگ طعم تلخ زندگیست زن غنیمتی همیشگی پیرهن به پیرهن تو را دکمه دکمه را شمرده ام مرد باش و ظالمانه تر سهم هر شب مرا بده رنج را به من سپرده ای ظلم را به تو سپرده...
-
سبک هندی مرا غزل بسرا، زن هندو بیافرین از من - شیما شهسواران احمدی
شنبه 19 مهر 1399 17:40
سبک هندی مرا غزل بسرا، زن هندو بیافرین از من طبع شعرم شبانه گل کردهست گل شب بو بیافرین از من بیشهها سربه سر پر از آهو، چشم تو جز مرا نمیبیند من پلنگ آفریدهام از تو، ماه بانو بیافرین از من مثل زنبور نیشدار عسل، قطره قطره مرا به بار آور خانه خانه پر از عسل، قصری، مثل کندو بیافرین از من روح چنگیز نیمی ازشعرت نیمهی...
-
ساز طرب عشق که داند که چه ساز است؟ - فخرالدین عراقی
پنجشنبه 17 مهر 1399 18:20
ساز طرب عشق که داند که چه ساز است؟ کز زخمهی آن نه فلک اندر تک و تاز است آورد به یک زخمه، جهان را همه، در رقص خود جان و جهان نغمهی آن پردهنواز است عالم چو صدایی است ازین پرده، که داند کین راه چه پرده است و درین پرده چه راز است؟ رازی است درین پرده، گر آن را بشناسی دانی که حقیقت ز چه دربند مجاز است؟ معلوم کنی کز چه...
-
حبیب ساهر - مرغان همه آسیمه سر از تابش مهتاب
پنجشنبه 17 مهر 1399 18:17
شب از نفس سرد چو افسونگر مرموز صد نغمه و صد زمزمه در بیشه بر انگیخت مهتاب عیان گشت چون افرشتهئی از دور نورِ تر و کمرنگ سرِ آبِ روان ریخت مرغان همه آسیمه سر از تابش مهتاب یک یک ز نهانخانهی نیزار پریدند نشنفته شب ، آهنگ روانپرور نیزار در آب روان پردهی مهتاب دریدند بس ماه برآمد ز پسِ پرده اسرار بس شب سپری گشت، خوش آهنگ و...
-
کجایی تو ، ای گرمی جان من ؟ - مهدی سهیلی
پنجشنبه 17 مهر 1399 18:15
کجایی تو ، ای گرمی جان من ؟ که شد زندگی بی تو زندان من کجایی تو ای تک چراغ شبم ؟ که دور از تو جان میرسد بر لبم لبم ، بوسه جوی لب نوش تُست در آغوش من بوی آغوش تُست به هر جا گلی دیده ، بو کردم ز گلها تو را جستجو کرده ام شب آمد ، سیاهی جهان را گرفت غم تو ، گریبانِ جان را گرفت بیا ای درخشنده مهتاب من که عشق تو بُرد از سرم...
-
دوست میدارم که با خویشان خود بیگانه باشم - مهدی سهیلی
پنجشنبه 17 مهر 1399 18:14
دوست میدارم که با خویشان خود بیگانه باشم همدم عقلم چرا همصحبت دیوانه باشم دل به هر کس کی سپارم من در دلها مقیم تا نتوانم شمع مجلس شد چرا پروانه باشم آزمودم آشنایان را فغان از آشنایی آرزومندم که با هر آشنا بیگانه باشم مرغ خوشخوانم وگر در حلقه زاغان نشینم کی توانم لحظه ای در نغمه مستانه باشم مردمی گم شد میان آشنایان از...
-
آشفته دلان را هوس خواب نباشد - مهدی سهیلی
پنجشنبه 17 مهر 1399 18:13
آشفته دلان را هوس خواب نباشد شوری که به دریاست به مرداب نباشد هرگز مژه برهم ننهد عاشق صادق آنرا که به دل عشق بود خواب نباشد در پیش قدت کیست که از پا ننشیند یا زلف تو را بیند و بیتاب نباشد چشمان تو در آینه ی اشک چه زیباست نرگس شود افسرده چو در آب نباشد گفتم شب مهتاب بیا نازکنان گفت آنجا که منم حاجت مهتاب نباشد
-
صلح جهانی
چهارشنبه 16 مهر 1399 18:36
-
پاییز - تورج نگهبان
سهشنبه 15 مهر 1399 12:46
غمگین چو پاییزم ، از من بگذر شعری غم انگیزم ، از من بگذر سر تا به پا عشقم ، دردم ، سوزم بگذشته در آتش همچون روزم غمگین چو پاییزم ، از من بگذر شعری غم انگیزم ، از من بگذر بگذار ای بی خبر بسوزم ، چون شمعی تا سحر بسوزم دیگر ای مه به حال خسته بگذارم ، بگذر و با دل شکسته بگذارم بگذر از من تا به سوز دل بسوزم آه ، در غم این...
-
بر تو آن خاطره آسوده سوگند - تورج نگهبان
سهشنبه 15 مهر 1399 12:45
بر تو آن خاطره آسوده سوگند بر تو ای چشم گنه آلوده سوگند بر آن لبخند جادویی بر آن سیمای روشن که از چشمان تو افتاده " آتش بر هستی من " عمری هر شب در رهگذارت ماندم چشم انتظارت شاید یک شب بیایی دردا تنهای تنها بگذشته بی تو شبها در حسرت و جدایی عاشقی گم کرده ره بی آشیانم مانده بر جا آتشی از کاروانم زین پس محزون و...
-
سوزم از آتش جدایی ای امید دلم کجایی - تورج نگهبان
سهشنبه 15 مهر 1399 12:43
سوزم از آتش جدایی ای امید دلم کجایی شب به یاد تو گذشت و سپیدۀ سحردمیده چشم من بوده به راهت ولی نخفته تا سپیده سوزم از آتش جدایی ا ی امید دلم کجایی دمی با من نمانده، می گذری به سوز دل نشانده، می گذری نگاهم را نمی دیدی که موج آرزوها بود اگر رازم نپرسیدی نگاه من که گویا بود سوزم از آتش جدایی ای امید دلم کجایی سوزان شرری...
-
قسم به دلهای خسته خسته دلان - تورج نگهبان
سهشنبه 15 مهر 1399 12:42
قسم به دلهای خسته خسته دلان قسم به قلب شکسته خسته دلان به آه بر لب نشسته خسته دلان که من در این سینه جز غمی آشنا ندارم به دل همزبان ندارم از او جدا مانده ام در این رهگذر ز یارم نشان ندارم ببین به شام بی ستاره ام ، نکرده چاره ام ، نگاه چاره سازی نخوانده با نوای خسته ام ، نی شکسته ام ، نوای دلنوازی ز حسرتم آه بی ثمر بر...
-
رباعی از میلاد عرفان پور
سهشنبه 15 مهر 1399 12:38
با دشمن خویشیم شب و روز به جنگ او با دم تیغ آمده، ما با دل تنگ ما رود مدامیم ، بگویید به تیغ ما شیشه ی عطریم، بگویید به سنگ
-
چنانکه دست گدایی شبانه میلرزد - میلاد عرفانپور
سهشنبه 15 مهر 1399 12:37
چنانکه دست گدایی شبانه میلرزد دلم برای تو ای بی نشانه میلرزد هنوز کوچه به کوچه، حکایت از مردی ست که دستِ بسته او عاشقانه میلرزد چه رفته است به دیوار و در که تا امروز به نام تو در و دیوار خانه میلرزد چه دیده در که پیاپی به سینه میکوبد؟ چه کرده شعله که با هر زبانه میلرزد؟ هنوز از آنچه گذشته است بر در و دیوار به...
-
سلمان ساوجی - ما را بجز خیالت، فکری دگر نباشد
دوشنبه 14 مهر 1399 12:07
ما را بجز خیالت، فکری دگر نباشد در هیچ سر خیالی، زین خوبتر نباشد کی شبروان کویت آرند ره به سویت عکسی ز شمع رویت، تا راهبر نباشد ما با خیال رویت، منزل در آب و دیده کردیم تا کسی را، بر ما گذر نباشد هرگز بدین طراوت، سرو و چمن نروید هرگز بدین حلاوت، قند و شکر نباشد در کوی عشق باشد، جان را خطر اگر چه جایی که عشق باشد، جان...
-
چند رباعی از سلمان ساوجی
دوشنبه 14 مهر 1399 12:05
جز نقش تو در نظر نیامد مارا جز کوی تو رهگذر نیامد ما را خواب ار چه خوش آید همه را در عهدش حقا که به چشم در نیامد ما را با باد، دلم گفت که بادا بادا با یار بگو و هر چه بادا بادا کآن کس که مرا ز صحبتت کرد جدا شب با غم و رنج روز بادا بادا ای آنکه تو طالب خدایی به خود آ از خود بطلب کز تو جدا نیست خدا اول به خود آ چون به...
-
الهام - جمشید عزیزی
دوشنبه 14 مهر 1399 11:56
"چشمانت" آرامبخش است به آنها که فکر میکنم خوابم میگیرد انگار شب از چشمان تو الهام گرفته است.
-
دلم شکسته و اوضاع درهمی دارد - فرامرز عرب عامری
یکشنبه 13 مهر 1399 18:14
دلم شکسته و اوضاع درهمی دارد و سالهاست برای خودش غمی دارد تو در کنار خودت نیستی نمی دانی که در کنار تو بودن چه عالمی دارد نه وصل دیده ام این روزها نه هجرانت بدا به عشق که دنیای مبهمی دارد بهشت می طلبم از کسی که جانکاه است کسی که در دل سردش جهنمی دارد گذر کن از من و بار دگر به چشمانم بگو ببار اگر باز هم "نمی"...
-
بیــا گناه ندارد بــه هم نگاه کنیم - فرامرز عربعامری
یکشنبه 13 مهر 1399 18:12
بیــا گناه ندارد بــه هم نگاه کنیم و تازه داشته باشد بیا گناه کنیم ! نگاه و بــوسه و لبخند اگــر گناه بود بیا که نامهی اعمال خود سیاه کنیم بیا به نیم نگاهی و خندهای و لبی تمــــام آخرت خویش را تبـــاه کنیم به شور و شادی و شوق و ترانه تن بدهیم و بار کــــوه غـــــم از شور عشق کاه کنیم و خوشخوریم و خوشبگذریم و خوش...
-
سیدهوشنگ موسوی - از درونم یک نفر شب غصه خواری میکند
یکشنبه 13 مهر 1399 17:39
از درونم یک نفر شب غصه خواری میکند بی تو این چشمان من شب زنده داری میکند می روی گاهی زیادم بی دلیل خاطراتم ناخودآگاه گریه زاری میکند تا برای شعر خود قلم بر کاغذ می زنم نام تو هر واژه را چون گُل بهاری می کند تا بیایی پر کنی افکار پوچ ذهن من لحظه های عمر من لحظه شماری می کند یوسفم در چاه تنهایی هنوزم مانده است مصر ِ...
-
کجاست دختر پاییز ..... باغ کودکی ات - اصغر معاذی
شنبه 12 مهر 1399 16:00
کجاست دختر پاییز ..... باغ کودکی ات کلاه پوپکـی و سینـه ریــز میخکــی ات دلــم گرفته و دنیــال خلوتــــی دنجــــم که باز بشکفم از بوسه ی یواشکی ات کــه باز بشکفم و باز بشکفم با تـــو کمی برقص مرا در لباس پولکی ات چقدر خاطره دارم از آن دهان مَلَس زبــان شیرینت بــا لب لواشکـی ات شبـی بغــل کن و بـر سیـنه ات...
-
کجــاها را به دنبالت بگـــــــردم شهر خالی را...!؟ - اصغر معاذی
شنبه 12 مهر 1399 15:57
کجــاها را به دنبالت بگـــــــردم شهر خالی را...!؟ دلم انگـــــار باور کــــــرده آن عشق خیالـــــی را نسیمی نیست... ابری نیست... یعنی:نیستی در شهر تـــــو در شــــــهری اگــر باران بگیرد این حوالــــــــــی را مرا در حسرت نارنجــــزارانت رهــــــا کـــــردی چراغان کن شبِ این عصــــــرهای پرتقالی را دلِ تنگِ...
-
قصـــه با طعــــم دهان تو شنیـــدن دارد - اصغر معاذی
جمعه 11 مهر 1399 15:57
قصـــه با طعــــم دهان تو شنیـــدن دارد خــواب،در بستـــر چشمان تو دیدن دارد وقتی از شوق به موهای تو افتاده نسیم دست در دست تو هــر کوچــه دویدن دارد تاک، ازبوی تَنَت مست، به خود می پیچد سیب در دامنت احســـــاس رسیدن دارد بیــخ گوش تو دلاویزترین بـــاغ خــــداست طعـــم گیلاس از این فاصله چیــــدن دارد کودکی چشم به در...
-
ایوان خانه ام - طاهره صفارزاده
پنجشنبه 10 مهر 1399 14:19
ایوان خانه ام به وسعت قبری است از آفتاب و خاک نشستهام به وسعت قبر و منتظرم که دست رهگذری ادامهی دستانم باشد و قفل خانه را بگشاید صدای خستهی کفشی میآید صدای تیزی زنگ از قعر پلکان مهمانی آمدهست بگوید امروز هم هوا دوباره گرفته ست امروز هم هوا دوباره خراب است در این سکون سکوت آلود پیکار پلکان را یاران بر...
-
از خـــــوابِ چشمهای تو تا صبح می پَرَم - اصغر معاذی
چهارشنبه 9 مهر 1399 16:00
از خـــــوابِ چشمهای تو تا صبح می پَرَم ایــــن روزها هوای تــــو افتــــاده در سرم هر سایه ای کـــه بگذرد از خلوتم...تویی افتاده ای به جــــــان غـــــزل های آخرم گاهی صــــدای روشنت از دور می وَزَد گاهــی شبیه مـــــاه نشستــی برابرم یا رو بـــه روی پنجـــــــره ام ایستاده ای پاشیده عطـــــــر پیرهنت روی بستـــرم...
-
رونمایی از مجموعه شعر "صورتی تر از..." اثر "جمشید عزیزی"
دوشنبه 7 مهر 1399 19:41
آیین رونمایی از نخستین کتاب شعر جمشید عزیزی شاعر جوان آستارایی (شنبه، 5 مهر) با حضورجمعی از هنرمندان و جامعه فرهنگی آستارا و با رعایت پروتکل های بهداشتی در محوطه اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی این شهرستان برگزار شد. در آیین رونمایی از مجموعه شعر « صورتی تر از...» شاپور تشرینی رییس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی، هوشنگ مجرب...
-
سالها در انتظار زیستن - رحیم زریان
جمعه 4 مهر 1399 11:57
سالها در انتظار زیستن سالها دور از بهار زیستن مثل دریا بی کرانی ای عزیز مثل موجم بی قرار زیستن کی شدی پنهان که پیدایت کنم ؟ ای شکوه افتخار زیستن ای بهار من بگو،کی می رسی؟ لاله گونم داغدار زیستن چون نسیمی می وزی برجان من شاخه ی خشکم تبار زیستن با حضور تو شکوفا می شود غنچه های اعتبار زیستن
-
یک نگاه مهربان، ما را بس است - رحیم زریان
جمعه 4 مهر 1399 11:55
یک نگاه مهربان، ما را بس است پرتویی از آسمان، ما را بس است یک پرنده ، یک چمن ، یک جلوه گل شاخه ای از ارغوان، ما را بس است لحظه هایی از تبسم، از نسیم در نگاه عاشقان، ما را بس است ما تهی دستان عاشق پیشه ایم سفره لبخند و نان، ما را بس است یک نگاه مهربان، ما را بس است پرتویی از آسمان، ما را بس است ما تهی دستان عاشق پیشه...
-
الا ای لعبت ساقی ز می پر کن مرا جامی - سنایی غزنوی
پنجشنبه 3 مهر 1399 13:17
الا ای لعبت ساقی ز می پر کن مرا جامی که پیدا نیست کارم را درین گیتی سرانجامی کنون چون توبه بشکستم به خلوت با تو بنشستم ز می باید که در دستم نهی هر ساعتی جامی نباید خورد چندین غم بباید زیستن خرم که از ما اندرین عالم نخواهد ماند جز نامی همی خور بادهٔ صافی ز غم آن به که کم لافی که هرگز عالم جافی نگیرد با کس آرامی منه بر...