-
ساقیا می ده که جز می نشکند پرهیز را - سنایی غزنوی
پنجشنبه 3 مهر 1399 13:16
ساقیا می ده که جز می نشکند پرهیز را تا زمانی کم کنم این زهد رنگ آمیز را ملکت آل بنی آدم ندارد قیمتی خاک ره باید شمردن دولت پرویز را دین زردشتی و آیین قلندر چند چند توشه باید ساختن مر راه جان آویز را هر چه اسبابست آتش در زن و خرم نشین بدرهٔ ناداشتی به روز رستاخیز را زاهدان و مصلحان مر نزهت فردوس را وین گروه لاابالی جان...
-
به اصل خویش یک ره نیک بنگر - محمود شبستری
چهارشنبه 2 مهر 1399 11:52
به اصل خویش یک ره نیک بنگر که مادر را پدر شد باز و مادر جهان را سر به سر در خویش میبین هر آنچ آمد به آخر پیش میبین در آخر گشت پیدا نفس آدم طفیل ذات او شد هر دو عالم نه آخر علت غایی در آخر همی گردد به ذات خویش ظاهر ظلومی و جهولی ضد نورند ولیکن مظهر عین ظهورند چو پشت آینه باشد مکدر نماید روی شخص از روی دیگر شعاع آفتاب...
-
ز دنیا و ز دنیادار شو دور - محمود شبستری
چهارشنبه 2 مهر 1399 11:51
ز دنیا و ز دنیادار شو دور مباش از بهر دنیا بیش رنجور که دنیا چون رباط است اندر این راه بباید رفتنت زین جای ناگاه ز نیک و بد هر آنچت خلق گویند تو منت دار زانکت جامه شویند کسی کت جامهٔ تن پاک شوید یقین میدان که از تو سیم جوید بدین معنی کسی کت جامهٔ جان بشوید دار ازو منت فراوان تن تو جامهٔ جانست ای دوست ولی وقتی که...
-
شعری از محمد قهرمان
سهشنبه 1 مهر 1399 16:58
ز عج ز تکیه به د یوا ر آه خود کردیم ش کسته ح الی خود را پناه خود کردیم به روی هر چه گشو دیم چشم ، غیر از دوست به جان ا و که ستم بر ن گا ه خود کردیم ز نور عاریت ماه چشم پوشیدیم نگاهبانی شام سیاه خود ک ردیم ز دوستان موافق سفر شود کوتاه رفیق راه دل سر به راه خود کردیم دوبا ره بر سر پیمان شدیم ای ساقی! تو را به توبه شکستن...
-
به دل جمع درین دایره گامی نزدم - محمد قهرمان
سهشنبه 1 مهر 1399 16:57
به دل جمع درین دایره گامی نزدم گرچه پرگار شدم دور تمامی نزدم آهی از دل ندواندم به سر راه سحر گلی از ناله ی خود بر سر شامی نزدم ضعف تن سایه صفت داشت زمین گیر مرا بوسه چون پرتو مه بر لب بامی نزدم ساز افتاده ز کوکم خجلم ای مطرب که به دلخواه تو یک بار مقامی نزدم خصلت من چو دگرگونه شد از گشت زمان طعنه از پختگی خویش به خامی...
-
حیرانی / سیروس اسدی
دوشنبه 31 شهریور 1399 17:26
حیرانی در عمق چشمانم ریشه دوانده است، هنگام که در خمودگی راز ناک ابروانت ! به شیارهای عمیق عمرم می اندیشم آن هنگام که در هاله ای از، نجابت و شرم چشم های نازنینت خورشید گون می درخشند، من با تمام وجودم، اقرار می کنم، که تو بی نهایت زیبایی، فریبایی ای طلسم شعر های بی تار و پود من ! مقدّر است با تو زیبایی، زیبایی، چنان که...
-
راز اثر سیروس اسدی
دوشنبه 31 شهریور 1399 17:25
با باد می رقصد بر دار... تنها، با چشمانی باز در امتداد افق و دهانی، که هنوز در سکوت فریاد می زند: « تبر دار پیر به غارت باغ آمده است » بر دار می رقصد، با باد... با پیرهنی به رنگ آتش وآتشی پنهان در دل، بی پا، بی دست با هرچه نیست یا هرچه هست، می رقصد! مَرد ای آفتاب! تعجیل نکن ای روز تا شب بمان، بر دار می رقصد هنوز، مردی...
-
چند رباعی از سیروس اسدی
دوشنبه 31 شهریور 1399 17:23
زمزمه عشق با زمزمه ای زعشق لبریز شدی تو نیز شهید خشم چنگیز شدی در برکه ای از نور فرو رفتی، آه! خورشید نبودی، گلم، آن نیز شدی تن زخمی یک زمزمه از عشق به لب هایت بود خورشید چراغ راه شب هایت بود در لایه ای از مرگ تو را پیچیدند آن شب که تنت ، زخمی تب هایت بود راز او راز نگاه خسته را می دانست منظور دل شکسته را می دانست در...
-
صد هزاران آفرین جان آفرین پاک را - امیرخسرو دهلوی
یکشنبه 30 شهریور 1399 17:32
صد هزاران آفرین جان آفرین پاک را کافرید از آب و گل سروی چو تو چالاک را تلخ می گویی و من می بینمت از دور و بس زهر کی آید فرو، گر ننگرم تریاک را غنچه دل ته به ته بی گلرخان خونست از آنک بوستان زندان نماید، مردم غمناک را چون ترا بینم، هم از چشم خودم در رشک، از آنک بوستان زندان نماید، مردم غمناک را چون ترا بینم، هم از چشم...
-
ابر می بارد و من می شوم از یار جدا - امیرخسرو دهلوی
یکشنبه 30 شهریور 1399 17:31
ابر می بارد و من می شوم از یار جدا چون کنم دل به چنین روز ز دلدار جدا ابر و باران و من و یار ستاده به وداع من جدا گریه کنان ، ابر جدا ، یار جدا سبزه نوخیز و هوا خرم و بستان سرسبز بلبل روی سیه مانده ز گلزار جدا ای مرا در ته هر بند ز زلفت بندی چه کنی بند ز بندم همه یکبار جدا دیده ام بهر تو خونبار شد ای مردم چشم مردمی کن...
-
هرجا سخن از جلوه ی آن ماه پری بود - فرخی یزدی
شنبه 29 شهریور 1399 15:38
هرجا سخن از جلوه ی آن ماه پری بود کارِ من سودازده ، دیوانه گری بود پرواز به مرغان چمن خوش که درین دام فریاد من از حسرت بی بال و پری بود گر اینهمه وارسته و آزاد نبودم چون سرو ، چرا بهره ی من بی ثمری بود روزیکه ز عشق تو شدم بی خبر از خویش دیدم که خبرها همه از بی خبری بود بی تابش مهر رُخت ای ماه دل افروز یاقوت صفت ، قسمت...
-
آن زمان که بنهادم سر به پای آزادی - فرخی یزدی
شنبه 29 شهریور 1399 15:37
آن زمان که بنهادم سر به پای آزادی دست خود ز جان شستم از برای آزادی تا مگر به دست آرم دامن وصالش را می دوم به پای سر در قفای آزادی با عوامل تکفیر صنف ارتجاعی باز حمله میکند دایم بر بنای آزادی در محیط طوفان زا ، ماهرانه در جنگ است ناخدای استبداد با خدای آزادی دامن محبت را گر کنی ز خون رنگین می توان تو را گفتن پیشوای...
-
در استکان من غزلی تازه دم بریز - امید صباغ نو
جمعه 28 شهریور 1399 17:57
در استکان من غزلی تازه دم بریز مشتی زغال بر سر قلیان غم بریز هی پک بزن به سردی لبهای خسته ام از آتش دلت ســــــــــــــــر خاکسترم بریز گیرایی نگا ه تـــــــــو در حد الکل است در پیک چشمهای ترم عشوه کم بریز وقتی غرور مرد غزل توی دست توست با این سلاح نظم جهان را به هم بریز بانو! تبر به دست بگیر انقلاب کـــــــــــــــن...
-
نشستیم و قسم خوردیم رو در رو به جانِ هم! - امید صباغ نو
جمعه 28 شهریور 1399 17:56
نشستیم و قسم خوردیم رو در رو به جانِ هم! اگــرچــه زهــر می ریزیــم تــــوی استکانِ هم! همه با یک زبانِ مشترک از درد می نالیم ولی فرسنگ ها دوریم از لحن و زبانِ هم هــوای شــام آخــــر دارم و بدجـور دلتنگم که گَردِ درد می پاشند مردُم روی نانِ هم! بلاتکلیف، پای تخته، فکر زنگِ بی تفریح فقط پاپــوش می دوزیم بر پای زیانِ...
-
نعنای تند/ مزّه ی اُربیت / سوء ظن! / امید صباغ نو
جمعه 28 شهریور 1399 17:55
نعنای تند/ مزّه ی اُربیت / سوء ظن! دیوانگیّ مزمن مردی به نام من... دارم میان خاطره ها پرسه میزنم در صفحه های منقبض با تو گم شدن -لب روی لب- بغل کن عزیزم مرا ببوس حالم عجیب میشود از بوسه ی خفن!! من بیخیال وسوسه و شعر میشوم در این حریم خلوت یک عشق- تن به تن شرقی ترین نگاه تو بیچاره کرده اند این چشمهای غمزده را آهوی ختن...
-
شرمنده ایم! عاشق و دلداده نیستیم - امید صباغنو
جمعه 28 شهریور 1399 17:54
شرمنده ایم! عاشق و دلداده نیستیم باید قبول کرد که آماده نیستیم گیرم قسم به اسم شما کم نمی خوریم! خلوت نشین گوشه ی سجاده نیستیم گیرم پیاده راه بیفتیم سمتتان در طول سال، مرد همین جاده نیستیم! دربند شهوت سگ نفسیم و سالهاست قادر به پاره کردن قلاده نیستیم افتادگی نشان «بلوغ» و «نجابت» است طفلیم و نانجیب! که افتاده نیستیم...
-
27 شهریور روز شعر و ادب پارسی
پنجشنبه 27 شهریور 1399 12:43
روز شعر و ادب پارسی را به جامعه ادبی کشور تبریک عرض میکنیم.
-
کوچه - فریدون مشیری
پنجشنبه 27 شهریور 1399 11:32
بی تو، مهتابشبی، باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم در نهانخانۀ جانم، گل یاد تو، درخشید باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید یادم آمد که شبی باهم از آن کوچه گذشتیم پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم ساعتی بر لب آن جوی نشستیم....
-
این ترانه گواهیِ فوته - یغما گلرویی
چهارشنبه 26 شهریور 1399 12:27
این ترانه گواهیِ فوته، شاعرِ متن پیشِ رو مُرده بسکه هِی خواب دیده بیداره، بسکه رؤیاشو بالا آورده این شبیه دعای قبل از مرگ، این شروع یه اختتامیهس شکل آژیرِ قرمزه حرفام، تف به تسلیم، تف به آتشبس ایدز داره فرشتهی الهام، تن واژه کزاز میگیره یه سگِ هار توی لپ تاپه، دستای شعرو گاز می گیره روی مغزم اسید پاشیدن، نفسای...
-
از خانه بیرون بیا - یغما گلرویی
چهارشنبه 26 شهریور 1399 12:25
از خانه بیرون بیا تا زیبا شود این شهر، تا درختهای دودگرفتهی خیابانِ پهلوی سابق دوباره جوانه بزنند و جویهای لبریز بطریهای خالی آب معدنی از نو طعمِ شیرین آبِ قنات را تجربه کنند ! تا آبی شود این آسمانِ خاکستری و تابلوهای نمایشگرِ آلودهگی هوا از خوشی به رقص در بیایند ! از خانه بیرون بیا! بگذار نیمکتهای آن پارک...
-
اگر نوبهاری ببینیم باز - اوحدی مراغه ای
دوشنبه 24 شهریور 1399 22:52
اگر نوبهاری ببینیم باز که بر سبزه زاری نشینیم باز به شادی بسی میبنوشیم خوش به مستی بسی گل بچینیم باز سر از پوست چون گل برون آوریم که چون غنچه در پوستینیم باز زمستان هجران به پایان بریم بهار وصالی ببینیم باز چو دیوانگان رخ به عشق آوریم پری چهرهای بر گزینیم باز بگو محتسب را که: بر نام ما قلم کش، که بیعقل و دینیم باز...
-
قراری چون ندارد جانم اینجا - اوحدی مراغه ای
دوشنبه 24 شهریور 1399 22:50
قراری چون ندارد جانم اینجا دل خود را چه میرنجانم اینجا؟ سر عاشق کلهداری نداند بنه کفشی، که من مهمانم اینجا مرا گفتی: کز آنجا آگهی چیست؟ چه میپرسی، که من حیرانم اینجا نه او پنهان شد از چشمم، که من نیز ز چشم مدعی پنهانم اینجا اگر بتوان حدیثی گوی از آن روی که من بیروی او نتوانم اینجا نگارینی که سرگرداند از من...
-
سلام علیک، ای نسیم صبا - اوحدی مراغه ای
دوشنبه 24 شهریور 1399 22:49
سلام علیک، ای نسیم صبا به لطف از کجا میرسی؟ مرحبا نشانی ز بلقیس، اگر کردهای چو مرغ سلیمان گذر بر سبا نسیمی بیاور ز پیراهنش که شد پیرهن بر وجودم قبا اگر یابم از بوی زلفش خبر نیابد وجودم گزند از وبا به نزدیک آن دلربا گفتنیست که ما را کدر کرد سیل از ربا ز دردش ببین این سرشک چو لعل روانم برین روی چون کهربا همین حاصلست...
-
ای آتش سودای تو خون کرده جگرها - خاقانی شروانی
یکشنبه 23 شهریور 1399 13:03
ای آتش سودای تو خون کرده جگرها بر باد شده در سر سودای تو سرها در گلشن امید به شاخ شجر من گلها نشکفند و برآمد نه ثمرها ای در سر عشاق ز شور تو شغبها وی در دل زهاد ز سوز تو اثرها آلوده به خونابهٔ هجر تو روانها پالوده ز اندیشهٔ وصل تو جگرها وی مهرهٔ امید مرا زخم زمانه در ششدر عشق تو فرو بسته گذرها کردم خطر و بر سر کوی...
-
خوش خوش خرامان میروی، ای شاه خوبان تا کجا - خاقانی
یکشنبه 23 شهریور 1399 13:02
خوش خوش خرامان میروی، ای شاه خوبان تا کجا شمعی و پنهان میروی پروانه جویان تا کجا؟ ز انصاف خو واکردهای، ظلم آشکارا کردهای خونریز دلها کردهای، خون کرده پنهان تا کجا؟ غبغب چو طوق آویخته فرمان ز مشک انگیخته صد شحنه را خون ریخته با طوق و فرمان تا کجا؟ بر دل چو آتش میروی تیز آمدی کش میروی درجوی جان خوش میروی ای آب...
-
جاه دنیا سر بسر نوک سنان و خنجر است - رضی الدین آرتیمانی
شنبه 22 شهریور 1399 15:48
جاه دنیا سر بسر نوک سنان و خنجر است پا بدین ره کی نهد آنرا که چشمی بر سر است سر به بالین چون نهد آنرا که دردی در دلست خواب شیرین چون کند آن را که شوری در سر است هفت کشور گشتم و درمان دردم کس نکرد یا رب این درمان دردم در کدامین کشور است پارسائی راست ناید، یار ما آسوده باش حقه بازی دیگر و شمشیربازی دیگر است راست بنگر...
-
آرتیمانی - زهی طروات حسن و کمال نور و صفا
شنبه 22 شهریور 1399 15:46
زهی طروات حسن و کمال نور و صفا که از جمال تو بیناست چشم نابینا کدام خوب علم گشت در جهان به وفا تو از مقولهٔ خوبان عالمی حاشا بهار عشق دل از دیده مبتلا گردید هر آن وفا که توبینی بلاست بر سر ما زدودهاند حریفان ز دل غم کم و بیش بریدهاند زبان غازیان ز چون و چرا اگر تو مرد رهی در طریق عشق رضی رَهی ز میکده نزدیکتر مدان...
-
داند آنکس که ز دیدار تو برخوردار است - رضیالدین آرتیمانی
شنبه 22 شهریور 1399 15:45
داند آنکس که ز دیدار تو برخوردار است که خرابات و حرم غیر در و دیوار است ای که در طور ز بیحوصلگی مدهوشی دیده بگشای که عالم همهگی دیدار است همه پامال تو شد خواه سرو خواهی جان و آنچه در دست من از توست همین پندار است از تو ناقوس بدست من مست است که هست و ز تو طرفی که ببستیم همین زنار است برخور از باغچهٔ حسن که نشکفته،...
-
اون روزها - محمد صالح علاء
چهارشنبه 19 شهریور 1399 10:57
اون روزها اون روزا که دِله بود دِله پر حوصله بود انتظار دیدنت پشت هر پنجره بود اون روزا که دله بود دله پر حوصله بود نامه های خط خطیم همه از رو گله بود اون روزا که دله بود دله پر حوصله بود دستمالای گره بسته پرِ نعنا ؛ دسته دسته توی خاکِ باغچه هامون بوی ریحون ریشه بسته گرامافونای بوقی شعر عشقی و فروغی گوله گوله اشک می...
-
سبز سبزم - محمد صالح علاء
چهارشنبه 19 شهریور 1399 10:56
سبز سبزم من هنوز در به در طره اون زلف سیاتم من هنوزم سبز سبزم ریشه دارم یکی از پاپتی هاتم. آقای کوچیک نواز بنده پرور من هنوزم صله گیر چشم بارونی و اون ابر نگاتم منو کشتی ، منو کشتی ، منو کشتی کشته باشی خوش به حالم من هنوزم که هنوزه یکی از اون کشته هاتم من هنوز در به در طره اون زلف سیاتم من هنوزم سبز سبزم ریشه دارم یکی...